Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۱۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۰ ثبت شده است

بروم صد پله پایین با دریا گریه کنم کنج صدف مروارید وار بی صدا گریه کنم در غزلگردی های تو تا سمفونی آبی  سوگ مشکوک سازها را یک جا گریه کنم هزار سال دلم میخواست با تن تنها گریه کنم هزار سال دلم میخواست با من تنها گریه کنم   دریا ، دریا دریا چه خوب شد که مرا تر کردی... دریا ، دریا دریا چه خوب شد که مرا باور کردی...    وقتی که گریه مرا از سر می گیرد دریا ساکت می ماند و من بلند بلند  ترک بر میدارم.... از : شهیار قنبری
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
چند دوست قدیمی که همگی ۴٠ سال سن داشتند می‌خواستند باهم قرار بگذارند که شام را با همدیگر صرف کنند و پس از بررسی رستوران‌های مختلف سرانجام باهم توافق کردند که به رستوران چشم‌انداز بروند زیرا خدمتکاران خوشگلی دارد. ١٠ سال بعد که همگی ۵٠ ساله شده بودند دوباره تصمیم گرفتند که شام را با همدیگر صرف کنند. و پس از بررسی رستوران‌های مختلف، سرانجام توافق کردند که به رستوران چشم‌انداز بروند زیرا غذای خیلی خوبی دارد...١٠ سال بعد در سن ۶٠ سالگی، دوباره تصمیم به صرف شام با همدیگر گرفتند و سرانجام توافق کردند که به رستوران چشم‌انداز بروند زیرا محیط آرام و بی‌ سر و صدایی دارد. ١٠ سال بعد در سن ٧٠ سالگی، دوباره تصمیم گرفتند که شام را با هم بخورند و سرانجام پس از بررسی رستوران‌های مختلف تصمیم گرفتند که به رستوران چشم‌انداز بروند زیرا هم آسانسور دارد و هم راه مخصوص برای حرکت صندلی چرخدار.  و بالاخره ١٠ سال بعد که همگی ٨٠ ساله شده بودند یکبار دیگر تصمیم گرفتند که شام را با همدیگر صرف کنند و پس از بررسی رستوران‌های مختلف سرانجام توافق کردند که به رستوران چشم‌انداز بروند زیرا تا به حال آنجا نرفته‌اند....   گاهی خوبه یادمون نره که ما هم یک روزی اینجوری می شیم...!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
یک نفر یک جایی تمام رویاهایش لبخند توست و زمانی که به تو فکر میکند احساس می کند که واقعاً زندگی زیبا و با ارزش است... پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر آور که یک نفر یک جایی در حال فکر کردن به توست...
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
ببار بارون که اینجا شکل زندونه ببار بارون دل بی طاقتم خونه ببار بارون یکی عشقش رو گم کرده ببار بارون قراره گریه برگرده  از این بهتر نمیـــــــــــــــشه فکر من باشی تو هم انگار قراره دیگه تنها شی نمیدونم چرا بد شد..؟! چرا از خوبیام رد شد؟ شاید بازم بیاد خونه بگه بی من نمیتونه... نمیــــــــــــــــــــــــــــــــتونه...   اونو یادم میاری تو باید بازم بباری تو ببار بارون تو با نــــــــاز منو یاد چشاش بنداز... ببار بارون...   ببار بارون من اینجا گیج و داغونم... ببار بارون که بی عشقش نمی تونم...    چقدر این بارون زیباست... من همیشه بارون رو دوست داشتم... چشمامو می بندمو  به صدای شُرشُرِ بارون گوش میدم...
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
گفتمش : دل میخری؟ گفتا چند؟گفتمش دل مال تو تنها بخند!خنده کرد و دل ز دستانم ربودتا به خود باز آمدم او رفته بوددل ز دستانش بر زمین افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود !!!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
آن چنان صبورانه عاشقت شدم و زیر درگاه خانه‌ات، به انتظار گردش چشمانت نشسته‌ام که نسیم هم حسودی می‌کند! پیدا که می‌شوی سرانگشتانم مست می‌شوند سبز می‌شوند من امشب پروانه‌هایی را که از دریچه‌های بارانی چشمانت پرواز کردند، گردهم آوردم تا ببینند که من دیوانه تو هستم و چشم بسته کنار خیالت زندگی می‌کنم تو در وجودم می‌رویی آن چنانکه علف‌های تازه در لابه‌لای سنگفرش‌های مخروبه‌ای می‌روید من می‌آیم تا تو را بر شانه‌ام بگذارم و از میان سایه‌های غلیظ تنهایی و لحظه های عاجز زندگی بدون عشق و سراب خاطره‌ها و روزمرگی لرزان بیرون ببرم آخر می‌دانی جویباریست که به ابدیت می‌ریزد همیشه و به هر شکلی به راه خود خواهد رفت چیزی توان توقف آن را ندارد عشق را می‌گویم عشق... عشق نام دیگر توست... عاشقانه
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
غربت را حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی و یا جایی پشت لحظه های آشنا...  همین که عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافیست تا تو غریب شوی...
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت ...نمی توان گفت ...و حتی نمیتوان سرود ...با تو بودن قصه شیرینی است  ...به وسعت تلخی تنهایی  ...و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی  و...و من همچون غربت زده ای در آغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد...  و تا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید...
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امروز یک مطلبی رو از وبلاگی خوندم که خیلی بهش فکر کردم. کاری ندارم که واقعیت بود یا حاصل یک تخیل زیبا... هرچی که بود زیبا بود و من به این فکر میکردم که چقدر زیبا بود اگر چنین عشقی هم میان ما بود... ما اینچنین عاشق کسی میشدیم و کسی هم اینچنین عاشق ما... دروغ نبود... دو رویی نبود... بی وفایی نبود... همه اش خوبی و بود و سر مستی و خوشبختی... این متن رو در ادامه ی مطلب میذارم به همراه لینک وبلاگ منبع... دوست دارم بخونید و نظرتونو بگید... خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:استاد همه حاضرند!و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است: هیچ کس زنده نیست ... همه مردند..!! لینک منبع
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش...گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که زندگیت را روشن می کند.... عاشقانه
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی