Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

یکی از سریالهای پر طرفدار که تقریبا جهانی شده ، سریال Pretty Little Liars است که داستانی مهیج و پر پیچ و خم دارد . در این میان اما در لابلای اپیزودهای طولانی و ادامه دار این سریال بصورت نامحسوسی چیزهایی به مخاطب القا می شود که اگر به آنها توجه نکنیم همان تهاجم فرهنگی که سالهاست راجع به آن سخن به میان می رود رخ خواهد داد . بطور مثال در این سریال محوریت داستان با ۵ دختر نوجوان است که به واسطه آنها با دیگر دوستانشان در مدرسه و محله شان  نیز اشنا می شویم . نکته قابل تأمل و نقطه ی اشتراک همه ی این بچه ها در نداشتن خانواده ای مستحکم است ! هر کدام از این ۵ دختر در ظاهر دارای موقعیت مناسبی هستند اما کم کم که دوربین وارد خانه هایشان می شود با مشکلات هر کدام بیشتر آشنا می‌شویم و متوجه می‌شود که اساساً خانواده در آنجا معنا و مفهوم خاصی ندارد !   پدر و مادر آلیسون از ابتدا در فیلم حضور ندارند و در اواسط فیلم مشخص می شود که برادر آلیسون حاصل رابطه ی نامشروع مادرش با پدر دوستش است ! پدر و مادر هانا از هم جدا شده اند و خود هانا با پسری رابطه برقرار کرده که او هم از کودکی جدا از پدر و مادرش زندگی می  کند که سالهاست از هم طلاق گرفته اند . اسپنسر در خانواده ای زندگی میکند که از لحاظ مالی و اجتماعی در سطح بهتر و بالاتری نسبت به دیگر دوستانش قرار دارد اما در عین حال پدرش سالها پیش با مادر آلیسون رابطه داشته که حاصل این رابطه جیسون ، برادر آلیسون است! مادرش بخاطر حفظ آبرو و موقعیت اجتماعیش - که وکیل است - از این موضوع چشم پوشی می کند . آریا هم در خانواده ای زندگی می کند که پدر خانواده با یکی از دانش آموزانش رابطه داشته است . خود آریا هم با یکی از معلمانش رابطه دارد که مغایر با قوانین آمریکاست! امیلی هم که ظاهرا در خانواده ای زندگی می کند که پدر و مادرش در ظاهر هیچ مشکلی مشابه دیگران ندارند و تنها خانواده در این فیلم هستند که پدر و مادر خانواده رابطه ای صمیمانه دارند اما عملا ما خانواده ای نمی بینیم چرا که عموما پدر خانواده بعلت اشتغال در ارتش آمریکا اکثر اوقات در ماموریت در کشور افغانستان به سر میبرد ! خود امیلی دارای شخصیت متفاوتی است و بدنبال رابطه با هم جنسان خودش است ! جالب اینجاست که در این فیلم کاملا تلاش شده این نوع رابطه بطور 100% عادی جلوه داده شود و به خانواده ها قبولانده شود که فرزندانشان را با همین رابطه بپذیرند و اعتراضی نکنند !! حتی در برخی صحنه ها دوستان امیلی نیز به او می پیوندند و به خانواده ی خود می گویند که آنها نیز خواهان چنین رابطه ای هستند و بدین ترتیب از امیلی که پرچمدار این نوع روابط و اعلام آن به خانواده اش است تشکر میکنند و می گویند که خانواده ی آنها نیز براحتی با این موضوع کنار آمده است! بدین ترتیب کاملا می بینیم که در این سریال و بطور کل در این دست سریال های ساخت شبکه های آمریکایی از یک داستان کاملا قوی استفاده می شود و آموزش هایی بطور نامحسوس به مخاطب القا می شود که از نظر روانشناسی این نوع پیام ها پس از تکرار و نیز بعلت جذابیت داستان اصلی سریال و پذیرفته شدن آن داستان توسط مخاطب و ایجاد رابطه ی عمیق و همزاد پنداری مخاطب با بازیگران سریال ، به مرور این پیام ها بصورت شرطی شده و برای مخاطب به امری عادی بدیل می شود... زمانی که به تماشای چنین سریال هایی می نشینید حواس خود را جمع کنید تا در تله ی روانشناختی فیلمسازانش قرار نگیرید و تنها موضوع داستان را دنبال کنید ! وگرنه در نسل های بعدی ما هم شاهد چنین خانواده هایی در بین ایرانی ها خواهیم بود . اگر هم نمی توانید نگاه نکنید !!!

  • ۰ نظر
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۳۶
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود ... تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد ... با پای شکسته هم می توان سراغش رفت ... تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد ... وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود ... و تنها سلطانیست که دلش با بخشیدن آرام می شود نه با تنبیه کردن ... خدا را برایت آرزومندم ...
  • ۰ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۶:۰۱
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
روی عکس کلیک کنید تا در ابعاد بزرگتر دیده شود   امروز یک سری به سایت همراه اول زدم ببینم جریان این قرعه کشی های همراه اول چه جوریه؟ واقعا طرح خوبیه هفته های دویست میلیونی! فکر کن من برنده شم! در عرض یک روز برای تمامش برنامه ریزی میکنم که چجوری هزینش کنم! اما توی سایت یک نکته ای دیدم که برام جالب بود!توی تصاویر صفحه ی اول سایت زیر شعار " هیچکس تنها نیست همراه اول! " انگلیسی نوشته بود : Nobody Is Alone! Hamrahe Avval به نظرم معنی درستی نمیده ! و باید این رو می نوشتند : Nobody Is NOT Alone! حالا سوال اینجاست : یعنی من دارم اشتباه میکنم یا یک شرکت به این بزرگی کسی رو نداشت که بهشون بگه درستش چیه؟!
  • ۰ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۵:۳۶
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

یادم هست که می گفتند شکستنی است ... شکستنی باید بشکند ! حال اما ... دل است دیگر ... گاهی دلم میگیرد ... دل برای گرفتن است ... برای خسته شدن ... برای شکستن است ...

  • ۰ نظر
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۷:۴۸
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امشب با بانو رفتیم سینما تئاتر لاله ، روبروی پارک لاله. ساعت 21 بود که رسیدیم. یعنی دقیق رأس ساعت! هنوز تئاتر شروع نشده بود. ردیف پنجم نشسته بودیم.جامون خوب بود. یکمی گوشه بودیم ولی از نظر نزدیکی و دوری جامون مناسب بود.تئاترش خیلی خنده دار بود و به هر دومون خوش گذشت. جای همگی خالی...
  • ۰ نظر
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۶:۱۳
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امروز خیلی اتفاقی ترانه ای رو شنیدم از شروین سهرابیان. یادش بخیر چه سالهایی بود... انگار اون سالها یک رنگ و بوی دیگه ای داشت. چقدر لذت بخش بود همه چیز. چقدر زندگی کردن ساده تر بود و چقدر عاشقانه ها لذت بخش تر و شنیدنی تر بودند ... اوایل دهه ی هشتاد رو میگم ... خیلی از ترانه های موندگار مربوط به همون دوران میشن ... یکی از اون ترانه های بیاد موندنی آهنگ Rain از آلبوم فرزند حوا بود که یکی از آخرین کارهای شادمهر عقیلی بعنوان گیتاریست قبل از هجرتش به آمریکا محسوب میشد. اون موقع ها هنوز هم آلبوم ها بیشتر به صورت کاست پخش می شدند و سی دی خیلی طرفدار نداشت...قیمت هر آلبوم در حد 500 تومن یا 600 تومن بود. کاور روی جلد این آلبوم رو هم بیاد دارم. و یکی از چیزهایی که همیشه دوست داشتم راجع بهش بدونم این بود که " محمد رضا احمدیان " کی بود؟! اون سالها اکثر آلبوم ها این تیتر رو داشتند : " به اهتمام محمد رضا احمدیان " دوست دارم این ترانه رو با هم بشنویم...   ساخت فلش مدیا پلیر
  • ۰ نظر
  • ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۱۴
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
مشاعره ی بزرگان اهل ادب و شعر پارسی که بسیار زیبا به اصطلاح به " کَل کَلِ شاعرانه " تبدیل شد ! سیمین بهبهانی : یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنمهجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنماز بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشینصد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنمدر پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبریاز رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنمبندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منمچون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنمگوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خودگوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنمهر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ایرقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنمچون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال منمنزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم *************************************جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی : یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنینازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنیبر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غمباشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنیگر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خودبا قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنیمن طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته اممن گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنیمن عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده امیار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنیما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربانرحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنیگر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهیکامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی************************************* جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا : گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنمیعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شومخوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم *************************************جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی: دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شویدر اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو راگر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شویشادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو راگر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شویتنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو راگر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجاای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را  *************************************جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیستوز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیستگر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنینکان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیستصهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهانکاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیستسیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنیدل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیستبا عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنیبی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدیزیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیستصهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصالچون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست*************************************و جواب خانم مریم اکبری به سیمین بهبهانییارب مرا یاری بده تا یکدل و یارش شومهجر و فراق او را بده تا من وفادارش شومگر جمله ی این مردمان او را برانند از جهانخروارها نازش بده تا من خریدارش شومگر که رخ خود را زمن پوشاند آن دلدار مناو را جمال گل بده باشد که من خارش شوم(از خنده های دلنشین وز بوسه های اتشین)بی تاب ومحرومم بساز تا من گرفتارش شومهر چه بگوید آن کنم هر چه بخواهد آن شومور خود نبازد دل به  من عاشق زارش شومبا غیر نوشد جام می اغیار گیرد دست ویراند مرا از پیش خود من غرق افکارش شومبا آن دو چشم وابروان که هستند چون تیر وکمانتیری زند بر قلب من تا زار وبیمارش شوم هر چند آزارم کند با دست خود خاکم کند روزی نیاید کز دلم راضی به آزارش شومباشد که آن دلدار من روزی بگردد یارمنگوید که دلدارم بشو ان وقت من یارش شوماز غیر پوشد روی خویش من را بخواند سوی خویشگوید که دلدارت منم من نیز دلدارش شوممستانه آید سوی من بوسه زند بر روی منسازد مرا عاشقترم سرمست کردارش شومدل را بسازم رام او بر لب برانم نام اوخورشید تابانم شود ماه شب تارش شومبا من وفاداری کند از دل نگهداری کندنازد به عشق چون منی شرمنده کارش شوممنزل کند در کوی من شانه کشد گیسوی منگوید بر من حرف دل محرم بر اسرارش شومبا ناز بیمارم کند با بوسه تیمارم کنداز عشق تبدارم شود من هم پرستارش شومیارب مرا یاری بده مونس وغمخواری بدهتا باشد او امید من من نیز عیارش شوم*************************************
  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۷:۵۵
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
تو را دوست میدارم ولی افسوس که تو هرگز نمی دانی ... نگاهت میکنم شاید بخوانی از نگاهم ... ولی افسوس که تو حتی نگاهم را نمی خوانی ...
  • ۰ نظر
  • ۰۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۷:۵۲
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دوست می دارمـش  امـّـامی تـرسم بـگویــم و بگـویـد  مرسـییــا بگویـد بـه این دلـیـل و آن دلـیـل دوسـتـم نـداردیــا چـه می دانـممثـل خیـلیـهـا بگـویـد لیـاقـتـم بـیـشـتـر از این حرفـهاسـتمی تـرسـم از اینــکـه هـرچـیـزی بـگویـد جُـزمــَــن هـم دوسـتت دارم ...
  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۰۳
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
♥ اولین تو بودی ♥♥ آخرین هم تو خواهی بود ♥♥ نمی خواهم طعم چشم دیگری را بنوشم ♥♥ انتظار بارانت سخت هم باشد ♥♥ فقط به خیال آمدنت ♥ ♥ خیسِ خیسم ♥
  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۴۱
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی