Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۱۶ مطلب با موضوع «دانشگاه» ثبت شده است

این روزها بعلت تعطیلی دانشگاه‌ها و شیوع پاندمی کرونا ، آموزش‌های مجازی و مصائب و مشکلاتش بحث داغ این روزهای دانش‌آموزان و دانشجویان است. بطور مثال سامانه سما لایو با وجود اینکه امکانات خوبی به نظر دارد، اما مشکلات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری زیادی نیز دارد که کار با آن را بسیار سخت کرده است؛ از قطع و وصل صدا تا ارورهای عجیب گاه و بیگاه.

به این فکر میکردم که مکتب خانه چه بستر و آرشیو خوبی از کلاس‌های اساتید مجرب دانشگاه‌های معتبر دارد و ای کاش از تمامی رشته‌ها این درس‌ها ضبط می‌شد. آموزش با شیوه مکتب خانه بسیار آموزنده‌تر از آموزش مجازی به شیوه فعلی است که نه درسش مشخص است و نه جزوه!

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

پس از انصراف از رشته مهندسی رباتیک و اشتغال به کار و ازدواج ، تحصیل را در مقطع کاردانی حسابداری در دانشگاه علمی کاربردی ادامه دادم. تفاوت این دو رشته از زمین تا آسمان بود! مهندسی رباتیک را خیلی دوست داشتم اما شرایط به گونه‌ای پیش رفت که نشد ادامه بدهم. از طرفی خیلی آینده روشنی در زمینه اشتغال و درآمد برایش قائل نبودم. در عوض حسابداری رشته مورد علاقه من نبود. اگرچه هرگز از آن متنفر نبودم اما عاشقش هم نبودم! و اتفاقا به نظرم از نظر آینده شغلی بهتر از مهندسی رباتیک بود و به این سبب این رشته را انتخاب کردم و به قولی رویش سرمایه‌گذاری کردم.

پس از فارغ‌التحصیلی در مقطع کاردانی ، در مقطع کارشناسی هم ثبت نام کردم. یک ترم خواندم و اگرچه رشته حسابداری بود اما گرایش عجیب و غربیش را نمی‌پسندیدم. بنابراین پس از یک ترم از آن انصراف دادم و حالا در یک دانشگاه دیگر قرار است ادامه تحصیل بدهم! 

از فردا باید در کلاس‌های آنلاین شرکت کنم که به سبب اعلام نتایج دیرهنگام سنجش تقریبا نیمی از کلاسها را از دست داده‌ام. ترم قبل نیز با توجه به شیوع کرونا کلاس‌های آنلاین اسمی در میان بود اما عملا با توجه به مشکلات عدیده‌ای که در سامانه وجود داشت کلاسی تشکیل نشد و حداکثر به اشتراک‌گذاری فایل گذشت. ظاهرا این ترم شرایط کلاس‌ها تغییر کرده و دوران جدیدی را از فردا تجربه خواهم کرد!

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این روزها اصلاً فرصتی برای خودم ندارم. همش بین محل کار و دانشگاه در رفت و آمدم و گاهی هم اگر بشه سری به خونه می‌زنم!! (البته با کمی اغراق!!  )البته این موضوع صدای بانو رو هم در آورده و میگه گاهی هم برای من وقت بذار ؛ البته حق هم کاملاً با ایشونه و کلاً حق با خانومهاست! ماده پاچه خواری بند الف!به خاطر دانشگاهم دیگه روز استراحت یا همون Off ندارم و هر روز باید سر کارم حاضر باشم. پنجشنبه و جمعه و اول هفته و آخر هفته هم نداره! خیلی خسته کننده است ولی خب بازم شکر از بی‌کاری خیلی بهتره. خدا کنه هیچ جوونی توی این مملکت بی‌کار نمونه بگو ایشاله..!!  فعلاً بای تا های
  • ۰ نظر
  • ۰۹ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۳۰
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
توی امتحان اومده :"کدام گزینه نمایانگر مدار پساخور است؟" حالا اگه گفتی پساخور یعنی چی؟!اومدم واژه به واژه به انگلیسی برگردوندم فهمیدم منظورش همون مدار Feed Back هستش!!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
کلاً الان جماعت دانشجو تازه میخوان وارد فصل امتحانات بشن اما امتحانات پیام نور در حال تموم شدنه!! از اون طرف هم همه کلاساشون شروع میشه پیام نور کلاس‌هاش دو سه هفته دیرتر شروع میشه. من دیگه حرفی ندارم که بزنم!!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دیروز برای امتحان ریاضی مهندسی رفتم دانشگاه . بعد از امتحان گشتم دنبال یه کارشناس... یه پاسخگو... یکی که به سوالم جواب بده و اگر میتونه مشکلم رو حل کنه...بعد از مراجعه به چند نفر راهنمایی شدم به یک اتاقی که یه خانمی نشسته بود ؛ گفتم :" سلام . ببخشید! من دانشجوی مهندسی رباتیک هستم ؛ نمره‌ی یکی از درس‌هام تا همین دو روز پیش یعنی روز قبل از امتحان اعلام نشده بود و من به گمان اینکه احتمالاً پاس نمیکنم ترم تابستون غیر حضوری برداشتم که امتحان بدم و پاس کنم.اما شب امتحان نمره اعلام شد و من قبول شدم و سر جلسه نرفتم. تکلیف چیه؟"در حالی که سرش به خودش گرم بود و صدا به زور از دالان گلوش تاب میخورد و بیرون میومد گفت:"همون نمره‌ی قبولیتون رد میشه."گفتم : " میدونم! شهریه چی میشه؟ قصور از دانشگاهه که دیر اعلام کرده!گفت:" سوخت میشه ...! "
  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۰۵:۴۳
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
روزگاری بود که بیرون رفتن برای  " زن " گناهی بزرگ محسوب می‌شد ؛ اما با گذشت زمان و تغییر طرز فکر و سطح سواد زنان موجب شد تا این قشر از جامعه‌ی ایرانی حق مسلم خود را مطالبه کند. طبیعی بود که حضور در جامعه مستلزم رعایت هنجارهای اجتماعی بود ؛ بنابراین زنان می‌بایست برای حضور در جامعه حتماً از پوشش چادر برای حجاب خود استفاده می‌کردند ؛ دیری نپایید که زنان پوشش مانتو را بعنوان حجاب دوم اما تحت هنجار برای خود انتخاب کردند .فشارهای بی‌منطق مقامات بر روی مردم و به خصوص جوانان که گناهشان ملاقات با هم‌نوع از جنس مخالفشان آن هم در مکان‌های سر باز و عمومی و یا بیرون گذاشتن قسمتی از مو و یا ابراز تمایلات به حق سیاسی_اجتماعی در دانشگاه - که در زمان انقلاب از حقوق مسلم دانشجویان به حساب می‌آمد ، چه اینکه بخش اعظم وظیفه‌ی اطلاع‌رسانی در انقلاب بزرگ جمهوری اسلامی بر دوش جوانان و دانشجویان قرار داشت - بود ، چندین اثر بد و بدون بازگشت را بر روی جامعه بر جای گذاشت. نخست اینکه فشار بر روی جوانان و توبیخ آنها به جرم هم‌صحبتی با جنس مخالف(!) و تحقیر شخصیت آنها نزد خانواده‌ی متدین - و به شدت خشک و اصولگرای آن دوره - موجب رواج بی‌عفتی و روابط نامشروع شد! چرا که جوانان برای فرار از دست همان‌ها که چماغ فشار در دستشان بود به مکان‌های - به اصطلاح - امن و سرپوشیده می‌رفتند و همین امر موجب سوءاستفاده‌های بسیاری را فراهم آورد ؛ چنان که می‌دانیم هرکجا که دو نفر از جنس مخالف زیر یک سقف تنها باشند شیطان نیز در آنجاست! چه دخترانی که با وعده‌های پوشالی و رویایی برخی پسران و اعتماد به آنها مورد تجاوز قرار نگرفتند و شاید سالها هم به دلیل مسائل خانوادگی دم بر نیاوردند!
  • ۰ نظر
  • ۲۲ مرداد ۹۳ ، ۰۵:۳۸
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
آموزش نصب اینترنت اکسپلورر در اوبونتو

من خودم به تازگی به جمع کاربران لینوکس توزیع اوبونتو پیوستم ؛ بنابراین فرد با تجربه ای در زمینه کار با نرم افزار های متن باز محسوب نمیشم! اما از اونجایی که خودم در مواجهه با برخی مسایل احساس نیاز به منبع میکنم ممکنه گاهی بعد از یاد گرفتن راه حل نیازهام در اوبونتو تجربیاتم رو توی وبلاگم بذارم. این موضوع دلیل نمیشه که هرچیزی که من اینجا مینویسم 100٪ جنبه ی آموزشی داره و حتما مسایلی که توضیح دادم رو اگر به درستی انجام بدید به مشکل بر نخواهید خورد! من فقط در حال نوشتن تجربه ی کار با اوبونتو هستم ، پس اگر شما کاربر حرفه ای هستید و من جایی اشتباهی کردم بهم یادآوری کنید تا به غلط دیگران رو راهنمایی نکنم چرا که راهنمایی نکردن بهتر از راهنمایی غلط هستش...

و اما استفاده از اکسپلورر در اوبونتو...

اگر شما هم جزو اون دسته از کاربران اوبونتو هستید که گهگاهی حس میکنید یک چیزهایی در ویندوز هست که در اوبونتو ندارید و بهش نیاز دارید ، مثل Internet Explorer برای باز کردن بعضی سایت ها بخصوص سایت های بدون طراحی (!) دانشگاه های ایران که جز در اکسپلورر در هیچ مرورگری باز نمیشن نگران نباشید! چون اوبونتو ( شما بخوانید لینوکس ) همیشه یه نیازهای کاربرانش فکر میکنه و راه حل نشون میده!

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
ای ایران ای مرز پر گوهر ای خاکت سرچشمه ی هنر دور از تو اندیشه ی بدان پاینده مانی و جاودان ...   این ابیاتی بود که با صدایی رسا و یک دست از سوی تماشاگران فیلم سینمایی اخراجی های 2 در سالن ناخود آگاه بر لبها جاری می شد ... اخراجی های 3 که آمد سیاسی بود و سیاسی با آن و سازنده اش برخورد شد. کمتر کسی فهمید که چه گفته ؟ حرف حسابش چیست؟ آنها که سبز بودند آن را تمسخر انقلاب رنگیشان می دانستند و آنها که سبزی نبودند انگ های دیگر چسباندند... اما مهم اینجاست که جدا از همه ی شوخی های فیلم هایش حرفی خاص دارد ... او ... مسعود ده نمکی ... و قبل از او ابراهیم حاتمی کیا ... حاتمی کیا را وقتی بچه بودم شناختم ... وقتی معلم پرورشی مدسه مان ما را به تماشای " بوی پیراهن یوسف " برد ... و یا وقتی اعتراض های نابینای جـــــــــــــــانبازش را در " از کرخه تا راین " فریاد زد ... حاتمی کیا و ده نمکی جا مانده از نسلی هستند که حرفی برای گفتن دارند ... حرفی واحد با زبان مختلف ! یکی تلخ و خشک و دیگری تلخی نهفته در پشت لبخندها ... اساساً نمی نویسم که ستایششان کرده باشم و یا اینکه منتقد سینمایی شده باشم و ادای منتقدان را در بیاورم ... نه ... من خوشحالم ... خوشحالم که در دوره ای زندگی می کنم که هنوز هم کسی هست حرفهایی برای گفتن داشته باشد ... حرفهایی از سر دل و نه از سفره ی فیلم های درجه چندمی غربی ... خوشحالم که قهرمان فیلم هایشان آزاده ها و رزمنده های این مرز و بوم هستند ... نه زیبا رویانِ ... این روزها درگیرم ... ذهنم درگیر است و روح و دلم خدشه دار ... می ترسم ... می ترسم از آینده ی مملکتی که مجلس و دولتش نه برنامه دارند و نه سواد و نه ادب ! می ترسم از دولتی که روزی سقط جنین را باب می کند تا جلوی رشد جمعیت را بگیرد و روزی دیگر مجلسش قانون می گذارد برای ممنوعیت سقط جنین ! اینقدر خانواده ایرانی سخیف و بی ارزش شده که از بیرون برای فرزند آوردنش تصمیم می گیرند! یک روز می گویند نزا و روزی دیگر چند قلو می خواهند!! مملکتی را از شاه ستمگر و فاسد گرفتیم و به درستی انقلاب کردیم تا فاحشه خانه هایش جمع شوند و خدا به خانه ها و دل های مردم باز گردد ... این روزها اما دوباره برگشته اند ... روسپی ها را می گویم ... با قدرت تر و بی حیا تر ... آن موقع اگر برای خود جایی معین داشتند امروز اما نه در نهان که در آشکارِ این شهر، روزها و شبها اطراف ما پرسه می زنند ..!! تویی که می گویی دوران این حرف ها گذشته ... تویی که به فیلم ها و عقایدشان می خندی ... تویی که دم از آزادی می زنی ... تو بدان ... حرف جنگ حرف حساب است ... من هم مثل تو جنگ را نه دیده ام و نه دوست دارم که ببینم ... اما همه با هم ببینیم که برای چه فرزندان و برادران و خواهران ما شهید شدند ؟ اگر قرار بر این بود ای کاش دست هایمان را از همان اول بالا می بردیم ...!! کاش کُشته نمیدادیم ... من هر روزی که مسیر خانه تا دانشگاه و یا خانه تا محل کارم را طی میکنم بیشتر از گذشته می ترسم ... فحشا مثل سیل شده ! چون سیلاب که همه چیز را می شوید و نم نمک به پایین دست می رسد فحشا از بالای شهر نم نمک به سمت پایین شهر سرازیر می شود ... کم کمک ساپورت پوشان بیشتر می شوند ... کم کمک رنگ های ساپورتهایشان از مشکی ای که فقط طرح اندامشان را نمایان می کرد به رنگ پایی در آمده که اصلا معلوم نیست چیزی به پا دارند یا نه !! کم کمک مانتو های رنگ و وارنگشان جای خود را به پیراهن هایی داده اند که دیگر دکمه ای ندارند!!! و حتی گاهی نافشان را هم بیرون می گذارند تا شاید بشود از آنجا تشخیص داد " بچه ی ناف خراب آباد "-َند !! ما خیلی عقبیم ... روزی که سی دی فقر و فحشا را بخاطر جذبه ی اسم و آوازه اش خریدم و هیچ چیز از آن نفهمیدم (!) ندانستم که پیش بینی امروز بود!! کم کم آمار زنانی که به شوهرانشان خیانت می کنند رو به فزونی است ! این فحشا اما نه از فقر مادی که از فقر فرهنگی است ... کم کمک سن دختران باکره کم می شود ... 25 ... 22 ... 18 ... ما فقط به سینما می رویم که بخندیم یا هورا بکشیم و یا هـــــــــو کنیم ... و باز هم بیشتر اوقات بدون اینکه چیزی به داناییمان اضافه شود بر میگردیم ... یک بار هم که شده به حرف هایشان گوش کنیم و دقیق شویم ... شاید فهمیدیم اشکال کارمان از کجاست ... کار ما اشکال دارد ... شک نکن ... من نه می دانم و نه میخوانم ... کاش لااقل اگر کسی حرف هایش را به تصویر کشید چشم ها و گوش هایم باز باشد ... کسانی مثل ده نمکی و حاتمی کیا ... کسانی مثل چمران و آوینی و شریعتی که عکس هایشان را بیشتر از گفته هایشان می شناسم ...!   **** پانویس : دلم گرفته بود از شنیدن خبر خیانت زنی به شوهرش ... رابطه ی نامشروع و حضور شوهر در هنگام ارتکاب ... این دومین خبر در محلمان بود ... کاش کسی بر سر قانون گذار فریاد می زد که قانونش را عوض کند ... که حداقل چنین مردی مجبور نباشد برای تحمل نکردن این لکه ی ننگ و کثافت بخاطر عدم توانایی مالی در پرداخت مهریه پشت میله ها روزهایش را شب کند یا مثل یک جا کلیدی مجبور به وصله شدن با او باشد ...! زنی که خیانت می کند و مهریه هم طلبکار است !! اگر دیدی تلخ نوشتم برای همین بود ... شتابان نتیجه نگیر که این پسرک یا سپاهی است یا بسیجی ! برای عذاب کشیدن از شنیدن این خبر فقط باید " آدم " باشی تا دلت آتش بگیرد ... کاش یک نفر هم پیدا می شد داستان زندگی این مرد ها را به نمایش می کشید که کمتر از رزمندگان کار نکرده اند !! آنان اگر یک دشمن واحد داشتند که توپ و تفنگ داشت ، مردهای امروز ( آنهایی که واقعا مرد هستند! ) در چند جبهه مبارزه میکنند ... هم باید با اقتصاد ضعیف مبارزه کنند هم باید برای حفاظت از بنیان خانواده تلاش کنند و هم باید پدر باشند تا کشور جوان باشد و هم بدون حمایت مسئولان برای فرزندشان کوه باشند و هم برای زنانشان کافی ...!! همین و بس ...
  • ۰ نظر
  • ۲۷ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۲۹
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

" سیاست بی پدر و مادر است!!! " این جمله‌ای معروف است که همگی زیاد از دهان بزرگان شنیده ایم . سیاست سال‌هاست که بر روزگار ما ایرانی ها خیمه‌ی سنگینی زده است . روزگاری که سیاست بازی سرگرمی هر روزه‌ی ایرانی ها شده است. ورای اینکه همیشه عادت داریم کارشناس هر رشته‌ای باشیم و خود را عالم دهر آن بدانیم ، وارد دنیایی می شویم به اسم سیاست! سیاستی که آنگونه تعریفش می‌کنند و ورود به آن جز بازی خوردنمان نتیجه ای در پی ندارد! روزگاری که والاتر از است! و اینک این سوال مطرح می شود که در میان این همه سیاسی بازی و تلاش برای ماندن چه کسی دغدغه‌ی فرهنگی ایرانِ‌مان را دارد؟زندگی بدون دلخوشی ، با این همه دروغ و ریا ، چه کسی را شادمان نگه میدارد؟ نه یک دور همی ، نه یک قرار و مدار درست و حسابی ، نه یک محفل بزم و شادی. دیروز از دانشگاه که بر می‌گشتم یک محفل دور همی از دوستان دانشگاهی‌مان را البته دیدم! در پارک نزدیک دانشگاه دور همی جالبی داشتند!! باید بودید و می‌دیدید که جوانان دهه‌ی هفتاد ایران چه دور همی‌ای با دود سیگار و پیپ و قلیان راه انداخته بودند!! دهه‌ی پنجاهی ها با آن همه نجابت و پاکی بیش نبودند! نسلی که سوخت مثل جنگلی که به شعله ای گُر می‌گیرد و سالیانِ سال طول می کشد تا جنگلی جایش را بگیرد. حال این نسل جوان ماست! محفل هایی که دیگر عمومی شدنشان موجب عادی شدن و روزمرگیشان برای ما شده! دیدن سیگار و قلیان و چند دختر و پسر که چیک در چیکِ هم لم داده‌اند و سرگرم دود کردن عمرشان هستند! اینها جوانانی هستند که پدر و مادرهایشان یا درگیر سیاست بازی‌هایشان هستند یا با پنجه‌ی سفت و زمخت بی‌پولی دست و پنجه نرم می‌کنند و از تربیت درست و حسابی فرزندانشان عاجز شده‌اند! نسلی که نه سواد دارد ، نه علاقه‌ای به خواندن ، نه شعوری برای درک کردن و نه اعصابی برای گوش سپردن و صبر کردن. نسلی که زورکی به دانشگاه فرستاده می‌شوند تا چند سالی سرگرم باشند و معترض بی‌کاری و بی‌پولی نباشند!! اینجا ایران است و ما در قرن بیست و یکم ، بیست و یک قرن عقب-رفت داشته‌ایم! شاید هم مردمان آن زمان از بعضی جهات سرتر از ما بودند! مثلاً آنها آزاده بودند و ما اسیر من و ماییم هنوز!! اینجا ایران است و ما در قرن بیست و یکم هنوز یک چسب بزرگ بر دست داریم و به دهان هر کسی که مخالف ماست می زنیم تا صدایش در نیاید! تا کسی وجود بی وجود واقعی ما را نشناسد! قلم قرمزی به دست عده ای نادان به اصطلاح داده ایم و تا با ممیزی خطمان بزنند! این است که دیگر این روزها اشعار فردوسی هم سانسور می شود! این است که هنرمند در زیرزمینی محبوس است و نابلدان مطرب ساز دالامب و دیمبول به دست گرفته اند و گند می زنند به هر چیزی که زمانی نام فرهنگ ایرانی بر خود داشتند. کو کتابی پر محتوا که نصفش حذف و دستکاری نشده باشد؟ کو موسیقی‌ای که گوش آدم درد نیاید از صداهای پر حجم و غلطش؟ کو ترانه ای که آزاد باشد؟ کو نفسی که رها باشد؟ کو عشقی که مقدس باشد؟ کو دختری که نفسش و نه جسمش باکره باشد؟ کو پسری که وجودش مرد باشد؟ اینجا ایران است و همه ی این نبود ها حاصل سهل انگاری خود ماست که " از ماست که بر ماست " . > اما این روزها معنای متفاوتی دارد! یعنی اینجا هیچ کس آنجایی که باید نیست! اینجا نه سیاست‌مَـدارش سَـیّـاس است ، نه مدیرش مدبر ، نه متولی فرهنگش از جنس فرهنگیان ، نه متولی ورزشش از جنس ورزشکاران! اینجا همه دلالند (!) با لباس‌هایی شیک که به گوشه لبخندی فریبمان می‌دهند! وقتی این همه بی لیاقتی یک جا جمع شود حاصلش افول جامعه است . فارغ از هر حزب و دسته و توده و رژیمی ، باید به اعتلای یک چیز تفکر کرد و در راستایش تلاش نمود : فرهنگ . . . واژه ای که سالهاست از زندگی و خلق و خوی ما ایرانی ها رخت بر بسته . . . همین و بس.

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۲۷
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی