Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مترو» ثبت شده است

همه‌ی نگاه‌ها به پرده‌ی سینما دوخته شده بود و همه منتظر شروع فیلم بودند...بالاخره فیلم شروع شد...پلان اول : دوربین سقف را نشان می‌داد...یک دقیقه گذشت و همچنان یک سقف روی پرده‌ی سینما نقش بسته بود...دو...سه...چهار...پنج...هشت دقیقه‌ی اول فیلم ، دوربین بدون حرکت همچنان سقف را نشان می‌داد...کم کم صدای حاضران در آمد و تماشاگران در حال ترک سینما بودند...ناگهان دوربین شروع به حرکت کرد و تختی را نشان داد که رویش یک جانباز بود...زیرنویسی روی پرده‌ی سینما نقش بست:این تنها هشت دقیقه از زندگی یک جانباز قطع نخاعی بود و شما طاقتش را نداشتید..!!!پی‌نوشت : این مطلب رو دیروز در مترو خوندم. روم تأثیر گذاشت و تصمیم گرفتم اینجا منتشرش کنم.

  • ۰ نظر
  • ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۵۹
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
طبق معمول یکشنبه‌ها ، رفتم دانشگاه و کلاس برگزار نشد و دست از پا درازتر برگشتم! توی مترو موقع برگشت یه آقای جوونی نقاشی کشیدنش گُل کرد! حالا منم که چند دقیقه قبلش توی ایستگاه به یه کاریکاتوری که شرکت مترو در همین رابطه به دیوار نصب کرده بود فکر میکردم ، این بنده خدا رو که میدیدم یاد اون کاریکاتوره میفتادم!!توی کاریکاتور یکی بود که شکل آدمهای عصر حجر بود و داشت روی بدنه‌ی واگن قطارهای مترو با سنگ و یه تیزی به شکل خط میخی یادگاری می‌نوشت! اونهایی که از متروی تهران استفاده می‌کنند می‌دونند که من کدوم کاریکاتور رو میگم! تو حاشیش هم متنی به طنز نوشته شده بود با این مضمون که درسته انسان موجودیه که علاقمند به جاوانگی و موندگار شدنه و همیشه دوست داشته یادگاری از خودش به جای بذاره و... خلاصه تهش اینکه آقا مترو جای یادگاری نوشتن و حکاکی نیست!من به این بنده خدا نگاه میکردم به شکل همون کاریکاتوره میدیدمش! یه ضربدر و نقطه ، یه نیم دایره به شکل دهان زیرش ، یه دندون و یه زبون کل چیزی بود که اون بنده خدا کشیده بود روی بدنه‌ی قطار! زیرش هم نوشت Just Smile! بعدم با گوشیش یه عکس از هنری که به خرج داده بود گرفت و احتمالاً توی یکی از شبکه‌های اجتماعی Share میکنه و زیرش می‌نویسه همین الان یهویی!! عجب بالا و پایین داره دنیا!! زمانی که من توی دانشگاه قبول شدم اعلام کردند که دانشگاه یک ساختمان جدید خریده و دانشجوهای جدیدالورود باید برن اونجا. حالا کجا؟ به نقشه‌ی تهران که نگاه کنی اون بالای بالا گوشه‌ی سمت راست می‌بینیش!! بعد من می‌گفتم شانس رو بیین دانشگاه بغل گوشمون بود آوردن اینجا! 4 ترم رو اونجا گذروندم و توی این چهار ترم اگر مشکلی داشتم و یا باید به چیزی اعتراض می‌کردم ، به دلیل شاغل بودن و هم اینکه امور اداری همگی در دانشگاه پایین انجام می‌شد به کلی از خیرش می‌گذشتم. سایت دانشگاه هم از همین پایین اداره می‌شد و اخبار برگزاری و عدم برگزاری کلاس‌ها انقدر دیر روی سایت میومد که معمولاً خودم میرسیدم دانشگاه زودتر از سایت از برگزاری یا عدم برگزاری کلاس‌ها و نشست‌ها و... با خبر می‌شدم!!!از ترم چهارم به بعد در حرکتی یهویی (!) اعلام کردند که گروه رباتیک از این به بعد کلاس‌هاش توی دانشگاه پایین برگزار میشه و منم کلی خوشحال بودم!! اما یه مدت که گذشت فهمیدم نخیر!! همون جریان کنار دریا و (گلاب به روی مبارکتان) آفتابه بردن اینجا هم صادقه!! کلیه‌ی امور اداری به دانشگاه بالا انتقال داده شد و سایت هم از بالا بروز میشه و حالا که تقریباً یک ماهی از آغاز سال تحصیلی جدید میگذره اصلاً نمیدونیم کدوم کلاس برگزار میشه و کدوم کلاس برگزار نمیشه! کسی هم نیست که بهش اعتراض کنیم!! کی حوصله داره بره دانشگاه بالا..؟!!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امروز صبح با شور و شوق خاصی از خواب بیدار شدم! دلیلش این بود که صبح تو دانشگاه کلاس داشتم و از اونجایی که ترم پیش همه‌ی واحدهامو خودخوان برداشته بودم ، دلم برای دانشگاه خیلی تنگ شده بود. هفته‌ی پیش هم که به دلیل تعمیرات و افزایش عددی و محیطی کلاس‌ها ، حداقل کلاس‌های من برگذار نشد و در نتیجه کیفش رو نبردم! این هفته هم که یکی از کلاس‌هام دیروز عصر بود که به دلیل عید قربان تعطیل بود. از خونه تا ایستگاه مترو حدود 15 دقیقه‌ای پیاده‌روی داره و من همیشه این مسیر رو پیاده طی می‌کنم. تو این تابستونی که گذشت به دلیل شدت گرما و اینکه بارندگی امسال خیلی کم بود ، درخت‌های کنارگذر خیابان‌های تهران عموماً دچار شته شده بودند به حدی که تا همین هفته‌ی پیش که بیرون می‌رفتی ، موقع خمیازه کشیدن باید مواظب می‌بودی که سیل این مگس‌های سفیدِ ریز وارد دهانت نشه!! و خب این موضوع آدم رو از پیاده‌روی تا حدّی پشیمون می‌کرد. اما شکر خدا با بارونی که چند شب پیش بارید این وضعیت یه کوچولو بهتر شده گرچه از بین نرفته ؛ فقط از شدتش کاسته شده.* * *نزدیکی‌های میدان راه‌آهن رسیده بودم که توجّــهم به فردی جلب شد که یه گوشی تلفن همراه دست راستش گرفته بود و سرش تو گوشیش بود ؛ در عین حال دست چپش رو به حالت قائم و رو به جلو گرفته بود و در همون حالت که چشمش رو از گوشیش نمی‌دزدید بلند بلند می‌گفت : " آقا از راست!! آقا از راست " یعنی بزنید کنار دارم میام!! * * *نزدیک دانشگاه یک پل عابر پیاده هست که همیشه ازش عبور می‌کنم و البته مدت‌هاست که جای گرم و نرمی برای کارتن‌خواب‌ها شده؛چرا شهرداری اقدامی نمی‌کنه.امروز واقعاً حالم بد شد از بس که اطراف این کارتن خواب‌ها بوی بد پیچیده بود. این آدم‌ها به هر دلیلی که کارتن‌خواب شده باشن باز هم انسان هستند و دولت باید از محل درآمد مالیات‌هایی که از همین مردم بدست میاره هزینه‌ی جمع آوری،بازپروری و حتی اشتغال اینجور آدم‌ها رو تأمین کنه. این همه شهروند افغانی چرا تو کشور ما باید توی بخش‌های مختلف شهرداری مثل آبیاری فضای سبز و حتی گاهی پارک‌بان مشغول کار باشند اما این کارتن خواب‌ها بی‌کار و بی‌پول ول بچرخن؟ هرچقدر هم که توانایی کمی داشته باشند دیگه اینجور کارها که ازشون بر میاد! آبیاری یا جمع‌اوری زباله‌ها یا حتی شستشوی خیابان‌ها که نیاز به تخصص ویژه و یا حتی بنیه و زور آنچنانی نداره که! اگر شهرداری کارتن‌خواب‌ها رو به درستی جمع‌اوری کنه و بهشون اسکان عمومی مناسب بده و این سبک کارهای خدمات شهری رو بهشون محول کنه هم شهرداری ، هم مردم و به خصوص همین کارتن‌خواب‌ها سود می‌برند. نه؟!* * *امروز با استاد بهنام جبلی کلاس داشتم. به نظر آدم با سوادی میاد. البته میشه گفت که کلاس امروز رسماً شروع نشد! چرا که بیشتر به صحبت کردن و یادآوری روابط گذشت که البته چون سطح عمومی کلاس بسیــــــــار بالا بود اصلا نیازی به این کار نبود!!!!! از یه چیز استاد جبلی خوشم اومد اونم اینکه گفت حل تمرین اجباریه و همیشه بهمون تمرین میده حل کنیم. اینجوری آدم مزه‌ی واقعی دانشگاه رفتن رو میچشه!!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
گاهی اوقات چیزهایی می‌بینم که نمیدونم راجع به اونها بنویسم یا نه! و گاهی این مسائل اینقدر خنده‌دار و در عین حال ناراحت کننده است که نمیدونم اصلاً نوشتن فایده‌ای داره یا نه؟! گاهی به موضوع فکر میکنم که چرا بعضی وقت‌ها انسانها به عواقب کارشون فکر نمی‌کنند؟ یا اصلاً فکر می‌کنند یا نه؟!دیروز تو ایستگاه مترو منتظر رسیدن قطار بودم ؛ قطار آمد اما اینقدر شلوغ بود که ترجیح دادم با قطار بعدی برم به خصوص اینکه تابلو نشون میداد یه قطار توی ایستگاه قبلی هست و میخواد به این ایستگاه بیاد . همین‌طور که منتظر بودم و به اطرافم نگاه می‌کردم ناگهان چشمم افتاد به واگن بانوان!! صحنه‌ی خنده‌داری بود!از واگن آقایون هیچ وقت صدا در نمیاد بجز بعضی مواقع خاص که در مورد جا و " آقا بیا اینور آقا برو اونورتر " دعوا می‌کنند!! واگن بانوان اما همیشه شلوغ و پر سر و صداست! همیشه توی این قطار جدیدا که به هم راه دارن صدای حرف‌ها و خنده‌هاشون می‌پیچه!!بگذریم!صحنه‌ای که من دیدم این بود:یه خانمی خیلی ریلکس شالشو برداشته بود و مشغول پوش دادن موهاش بود!! انگار که توی خونش جلوی آینه ایستاده باشه و موهاش رو مرتب کنه!!صحبت از کشف حجابش تو مکان عمومی نمی‌کنم که بعضی بگن به کسی چه و ... از این حرف‌هایی که یکی میزنه و یکی به طرفداریش در میاد و یکی به مخالفتش... حرفم سر اینه که کی تا حالا توی مترو و یک مکان عمومی که همه از بیرون داخل واگن رو می‌بینن و همین‌طور دوربین مدار بسته هم داره ، موهاش رو باز می‌کنه ، تاب میده و می‌بنده؟! بابا تو خارج هم اگر کسی نباز به آرایش و مرتب کردن موهاش داشته باشه میره توی سرویس‌های بهداشتی مشغول رسیدگی به وضع خودش میشه!!خلاصه اینجا بود که تازه فهمیدم منظور از واگن وی‍ژه‌ی بانوان چیه!! یعنی یه چیزی مثل حموم عمومی که اگر واردش شدی راحت باش ، اونجا فقط خودتی و خودت...!!
  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۰۵:۱۹
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
از زمانی که طرح و برنامه ریزی برای شروع ساخت پل جوادیه آغاز شد اهالی جوادیه معتقد بودند که این طرح ، طرح مناسبی برای مردم جوادیه نخواهد بود.بخوبی به یاد دارم که قبل از عملیات طرح ساخت پل جوادیه مردم دسترسی بسیار راحتی به راه آهن ، میدان بهداری ، خیابان انبار نفت و ... داشتند و کسانی هم که از تاکسی استفاده میکردند تنها 200 تومان بابت کرایه جوادیه تا راه‌آهن پرداخت می‌کردند . بعد از شروع عملیات ساخت پل ، کرایه ی همین مسیر 2 دقیقه ای ناگهانی افزایش یافت و به نرخ 400 تومان رسید.یعنی دو برابر ، و این دلیلی نداشت بجز افزایش مسیر که تاکسی ها برای رسیدن به راه‌آهن باید از طریق نواب و رباط کریم به راه‌آهن می‌رفتند. کم‌کم با افزایش نرخ کرایه تاکسی ها ، نرخ گرایه ی همین مسیر کوتاه نیز به 700 تومان رسید و حتی بعد از گشایش پل جدید جوادیه تغییری در نرخ کرایه تاکسی‌ها شاهد نبودیم .
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

صبح زود به قصد شرکت توی امتحان دانشگاه رفتم متروی نواب ؛ توی مسیر همش به این فکر میکردم دیر نرسم ، امتحان سخت نباشه و . . . وقتی از تاکسی پیاده شدم رفتم به سمت ایستگاه مترو که ناگهان یکی چنان کفشمو از پشت لگد کرد که کفشم از پام در اومد و موند زیر پاش !!! منو میگی؟ آقا پاتو از تو کفشم در بیار!! *****تا حالا چندین بار برای من پیش اومده که رفتم از یه پله برقی استفاده کنم ، چه توی مترو ، چه توی علاء الدین و یا حتی پله برقی های عابر پیاده و می بینم که پله برقیش کار نمی کنه! من نمی دونم اگر قرار نبود این پله ها حرکت کنه و رفت و آمد رو آسون کنند برای چی این همه هزینه ی ساختنش کردند؟ که وقتی عابری می بینه کار نمی کنه دلش رو قشنگ بسوزونن؟!*****الان ناگهان هوس کردم آلبوم 85 بنیامین رو گوش کنم . منقلب شدم اصلا یک وضعی! آدم وقتی به آهنگهاش گوش میکنه انگار بعضی آهنگ های عاشقانه اش رو واقعاْ برای همچین روزهایی خونده . . . بازم براش صبر آرزو می کنم . . .

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

سلام در این قسمت شمارو با چند نرم افزار مفید براى تلفن همراهتون آشنا مى کنم.

١) نرم افزار بسیار جالب و کار آمد "تهران-مترو": این نرم افزار توسط چند دانشجو تهیه و برنامه نویسى شده که علاوه بر گرافیک زیبا و چشم نوازى که دارد ، داراى نقشه ى ایستگاههاى متروى تهران و خدمات ارائه شده در این ایستگاهها از قبیل فروشگاه یا سرویسهاى بهداشتى ، دسترسى به خیابانهاى اطراف ، ساعات حرکت قطارها ، خدمات تاکسى رانى و اتوبوس رانى ایستگاهها به مناطق مختلف و از همه مهمتر برنامه ریزى حرکت مى باشد.

بدین صورت که شما ایستگاه مبدا و مقصد و زمانى را که باید در ایستگاه حضور داشته باشید را انتخاب مى کنید و این برنامه به شما اطلاعاتى از قبیل زمان مناسب حضور در ایستگاه مبدا و تغییر خط در صورت نیاز و نوع بلیطى که نیاز دارید - تک سفره ،شارژى و ...- را در اختیار شما قرار مى دهد. شما مى توانید به سایت www.xpm.ir مراجعه نمایید.

٢) ایمیل در تلفن همراه شما! امروزه بدلیل سرعت بالاى زندگى و کمبود وقت براى مردم در کشورهاى صنعتى ، کمپانى هاى بزرگ دنیا براى خدمات رسانى و جلب نظر مردم براى استفاده از سرویسهاى آنان ، سعى مى کنند تا همه ى امکاناتشان را در دسترسى بیشترى قرار دهند و استفاده از این سرویس ها براى کاربران آسان و به زمان کمترى نیاز داشته باشد. از این رو ٢ مسنجر قوى جهان یعنى یاهو و گوگل نرم افزارهایى را طراحى و روانه ى بازار کرده اند که قابلیت دسترسى به ایمیل هاى شخصى و ارسال ایمیل را در تلفن همراه کاربر فراهم مى کند. این نرم افزارها بخصوص در کشورهایى که اپراتورهاى تلفن همراه فقط امکان دسترسى به اینترنت ( GPRS ) را به مشترکین خود مى دهند ، طرفداران زیادى دارند. براى دریافت مسنجر یاهو در تلفن همراهتان کافیست عبارت "yahoo! Go" را جستجو کنید تا این نرم افزار مفید را دریافت نمایید. اما بدلیل برخى تحریم ها ، کاربران ایرانى نمى توانند از نرم افزار Gmail استفاده کنند زیرا سرور گوگل به آنها اجازه انتخاب نام کشور ایران را نمى دهد و اگر کشور دیگرى را انتخاب کنند ، در قسمتى که باید شماره ى صحیح تلفن همراه با کد کشور را وارد کنند با عبارت کد کشور انتخاب شده با شماره همخوانى ندارد مواجه مى شوند. عزیزانى که مایلند نرم افزارى را به دیگران معرفى کنند لطفا با پست الکترونیک که در پروفایل موجود است و با موضوع 'IT' ارتباط برقرار کنند .

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی