Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۸۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

من و تو

من و تو همچون یک قلب می‌مانیم...

تو می‌تپی...

و من با تو زندگی می‌کنم...

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این روزها بیشتر از همیشه زندگی‌ام پر شده از اعداد و ارقام! گاهی خواب می‌بینم حقوق‌ها جابجا شده و یا اسم کسی از لیست بیمه جا مانده!! سیل کارها بر سرم آوار شده و هر چه بیشتر تلاش می‌کنم انگار باز هم کم است! پروژه‌های جدید قوزی بالای قوز است! از طرفی اتمام پروژه‌های قبلی به منزله شروع محاسبات عیدی و سنوات از حالاست! خلاصه اینکه اوضاع دل‌انگیزی است! گاهی یاد جواب دوستانم در دوران سربازی می‌افتم که در جواب سوال فرمانده که می‌پرسید : - "کی خستست؟!"برخی پاسخ می‌دادند:- "داداش من!" (بجای دشمن!) اما من همچنان خستگی‌ناپذیرم! عشقی که از همسر و فرزندم به من سرایت می‌کند امیدبخش آن است که این روزها نیز می‌گذرد و هر سختی‌ای ارزش لبخند دلنشینشان را دارد.
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
برای آدم‌های مختلف خبر خوب معانی مختلفی داره. برای یکی خبر خوب به معنی برنده شدن تو یه مناقصه است و برای یکی برنده شدن یه جایزه بانکی. برای یکی بهبودی بیمارش و برای یکی تولد نوه‌اش. و امروز برای من خبر خوب این بود:مه‌سو و مستر اچ ظاهراً به جاهای خوبی برای شروع زندگی مشترک میرسن. این خبر رو که تو وبلاگ مه‌سو خوندم صبح جمعه‌ی منو زیباتر کرد. چه خبری میتونه دل یه آدمو بیشتر از این شاد کنه که دو تا عاشق بعد از اون همه سختی دارن به یکی شدن نزدیک میشن...؟براشون آرزوی کنار گذاشته شدن هر چه زودتر باقی مشکلات و رسیدنی مانا و جاودان می‌کنم...
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
توی یک بخشی از سریال زیبا و تماشایی شهرزاد پدر فرهاد بعد از اینکه پسرش رو نصیخت می‌کنه درباره کنار اومدن با اتفاقاتی که پیش اومده و فراموش کردن شهرزاد،خاطره‌ای از خودش و عشقی که در سینه داشت تعریف می‌کنه و بغض می‌کنه. فرهاد در واکنش به این بغض میگه: ''پس خود شما هم هنوز اون صبح رو ندیدید که همه چی تموم شده!!''پدر فرهاد میگه:همیشه یه بخشی از وجود معشوق در قلب عاشق می‌مونه و ته‌نشین می‌شه...این یکی از دیالوگ‌های ماندگار این سریال جذاب بود که دوستش دارم.
  • ۰ نظر
  • ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۰۱
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این روزها چندان حال و روز خوشی ندارم. بعد از دو ماه بی‌کاری مجدد شاغل شدم و از این بابت خوشحالم اما دو ماه بیکاری اون هم در ابتدای زندگی مشترک بدجوری بهم فشار آورده. از درس و دانشگاه هم حسابی افتادم. هیچی نخوندم و توی هیچکدوم از امتحاناتم هم شرکت نکردم. این یعنی فاجعه.......یک وقت‌هایی مثل الان دلم می‌گیره... دلم می‌گیره از روزهای پر تکرار که از پس هم میان و میرن و انگیزه و میلی جدید در پی ندارند. روزهایی بدون حس فعالیت و رغبت برای شروع روزی جدید. مطمئناً اگر ازدواج نکرده بودم حال و روز این روزهام به مراتب بدتر از این بود. همسرم این روزها حال و هوای منو می‌بینه و تحملم می‌کنه. با بی‌حوصله‌گیام کنار میاد. اگر انگیزه‌ای هم این روزها دارم فقط بخاطر در کنارش بودنه.دلم یه هوای تازه می‌خواد. یه مسافرت پر هیجان و بدون دغدغه و البته بدون ناراحتی!این روزها نه وقتش رو دارم و نه پول مسافرت رفتن! خب مسافرت رفتن خرج داره! بخصوص وقتی مجرد نباشی..!!امیدوارم فقط حال و هوام عوض یشه.
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست؟حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست!من تشنه‌ی یک لحظه تماشای تو هستمافسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست...
  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۰۷:۵۷
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
زندگی زود فراموش کند خاطره‌ها...تو فراموش نکن هرچه میان من و توست ...فکر میکنم این دو بیتی از دوست عزیزم مجتبی عزیزی‌پور بوده باشه.
  • ۰ نظر
  • ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۲۰
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دستم را بگیر . . . ! ببر . . . !به دور دست هایی که در دسترس هیچ دستی نباشم . . . !
  • ۰ نظر
  • ۰۱ مرداد ۹۳ ، ۰۰:۰۵
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این ۷۰۰ اُمین پست این وبلاگمه ... ۷۰۰ اُمین حرف برای گفتن ... اما به آدرس پست هام که دقت کنی می بینی که بسیاری حرف نخوانده هم داشته ام ... حرف هایی که نوشتم اما منتشر نکردم ... چون کاغذی که مچاله می‌کنی و می‌اندازی دور و می‌گویی بی‌خیال ! چه کسی می‌خواند ...؟ من پر از حرف‌های نگفته‌ام ... هزاران حرف نگفته و اسرار مگو ... حرف هایی که فقط باید از چشمانم بخوانی رفیق ! همین و بس ...!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
مشاعره ی بزرگان اهل ادب و شعر پارسی که بسیار زیبا به اصطلاح به " کَل کَلِ شاعرانه " تبدیل شد ! سیمین بهبهانی : یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنمهجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنماز بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشینصد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنمدر پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبریاز رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنمبندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منمچون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنمگوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خودگوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنمهر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ایرقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنمچون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال منمنزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم *************************************جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی : یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنینازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنیبر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غمباشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنیگر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خودبا قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنیمن طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته اممن گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنیمن عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده امیار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنیما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربانرحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنیگر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهیکامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی************************************* جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا : گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنمیعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شومخوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم *************************************جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی: دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شویدر اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو راگر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شویشادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو راگر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شویتنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو راگر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجاای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را  *************************************جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیستوز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیستگر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنینکان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیستصهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهانکاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیستسیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنیدل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیستبا عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنیبی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدیزیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیستصهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصالچون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست*************************************و جواب خانم مریم اکبری به سیمین بهبهانییارب مرا یاری بده تا یکدل و یارش شومهجر و فراق او را بده تا من وفادارش شومگر جمله ی این مردمان او را برانند از جهانخروارها نازش بده تا من خریدارش شومگر که رخ خود را زمن پوشاند آن دلدار مناو را جمال گل بده باشد که من خارش شوم(از خنده های دلنشین وز بوسه های اتشین)بی تاب ومحرومم بساز تا من گرفتارش شومهر چه بگوید آن کنم هر چه بخواهد آن شومور خود نبازد دل به  من عاشق زارش شومبا غیر نوشد جام می اغیار گیرد دست ویراند مرا از پیش خود من غرق افکارش شومبا آن دو چشم وابروان که هستند چون تیر وکمانتیری زند بر قلب من تا زار وبیمارش شوم هر چند آزارم کند با دست خود خاکم کند روزی نیاید کز دلم راضی به آزارش شومباشد که آن دلدار من روزی بگردد یارمنگوید که دلدارم بشو ان وقت من یارش شوماز غیر پوشد روی خویش من را بخواند سوی خویشگوید که دلدارت منم من نیز دلدارش شوممستانه آید سوی من بوسه زند بر روی منسازد مرا عاشقترم سرمست کردارش شومدل را بسازم رام او بر لب برانم نام اوخورشید تابانم شود ماه شب تارش شومبا من وفاداری کند از دل نگهداری کندنازد به عشق چون منی شرمنده کارش شوممنزل کند در کوی من شانه کشد گیسوی منگوید بر من حرف دل محرم بر اسرارش شومبا ناز بیمارم کند با بوسه تیمارم کنداز عشق تبدارم شود من هم پرستارش شومیارب مرا یاری بده مونس وغمخواری بدهتا باشد او امید من من نیز عیارش شوم*************************************
  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۷:۵۵
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی