Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پاییز» ثبت شده است

عزیزم...این اولین پاییزمان زیر این سقف مشترک است...چندین پاییز را گذراندیم تا به این خزان مشترک رسیده‌ایم...رنگ‌های پاییزی و نسیم خنکی که به صورت آدم می‌خورد حال و هوای عجیبی در من ایجاد می‌کند...و من که چند روزیست ساعتم را عقب کشیده‌ام ؛ این روزها انگار یک ساعت بیشتر زمان دارم تا مست چشمانت شوم...!!هرگز هراسی به دل راه نخواهم داد که فریادی بر لب آورم و بلند بلند بگویم...عزیزم دوستت دارم...
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امروز حس آخرین روز تابستان رو دارم...حس اون روزهایی که کتاب‌های سال جدید تحصیلیمو می‌چیدم دورم و اگر جلد نشده بودند جلدشون می‌کردم و می‌گذاشتم سر جاشون. حس آخرین روز تابستان همیشه حس عجیبی بوده ؛ حسی که نمی‌دونی خوشحالی از شروع سال تحصیلی یا ناراحتی از تموم شدن تابستانی پر از وقت‌های آزاد و تفریح و سرگرمی و ...مدرسه رفتن اما لذت‌بخشه. نمی‌خوام کلیشه‌ای بنویسم که ای کاش برمی‌گشتم به دوران مدرسه! نه من از دورانی که گذروندم راضیم و به دنبال چیزی توی اون دوره نمی‌گردم که جا گذاشته باشم و بخوام برگردم به اون دوره!! اما می‌خوام بگم من از کل دوران تحصیل توی مدرسه از ابتدایی تا دبیرستان لذت بردم و هیچ‌وقت به دنبال پیچوندنش نبودم! شما هم که این پست منو می‌خونی اگر محصلی بدون که الان باید از درس خوندن و این دوره‌ی زیبای زندگیت که هیچ دغدغه‌ای به جز تحصیل علم نداری لذت ببری که بعدها حسرت این روزها رو نخوری!با ربط و بی ربط نوشت:شروع فصل زیبا و عاشقانه و رنگارنگ پاییز به همه‌ی دوستان نازنینم و شروع سال تحصیلی جدید ۹۵-۹۴ به همه‌ی دانش‌آموزان و دانشجویان گرامی مبـــــارک...
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
نمی‌دونم چرا بعضی ها از خیس شدن زیر بارون می‌ترسن!! امروز برای دومین روز متوالی بود که بارون زیبایی توی تهران بارید و البته کمی تا قسمتی پراکنده ، شدت بارون کم و زیاد میشد. حین قدم زدن به دور و برم که نگاه می‌کردم اکثراً یه چتر گرفته بودن دستشون! آخه این بارون که سالی یه بار میباره حیف نیست زیرش خیس نشی و چتر بگیری دستت؟؟پاییزه و لذت پیاده‌روی زیر بارون و بعدش برگشتن به خونه و خوردن یه قهوه و یا نسکافه..!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امروز بارون زیبایی توی تهران بارید و من و همسرجان توی این بارون قدم می‌زدیم و لذت می‌بردیم. شاید بعد از مدت‌ها بود که یک سری صحنه‌های عاشقانه و رمانتیک رو توی تهران می‌دیدم!! زن و شوهرها یا دوستان با هم قدم می‌زدن ، توی پارک می‌نشستن و صبحت میکردن و بارون با بارش نم‌نمش براشون موسیقی لایت اجرا می‌کرد!!به جرأت می‌تونم بگم که خیلی وقت بود این صحنه‌ها رو ندیده بودم و به جاش یک سری صحنه‌های عجیب و قریب می‌دیدم!! چون همتون می‌دونین چجور صحنه‌هایی از گفتنش صرف نظر می‌کنم!! اما به هر حال راحت می‌شد فهمید که اون سبک رابطه‌ها انتهای عاشقانه‌ای نخواهد داشت و حتماً منجر به ازدواج نمیشه!!بگذریم. به هر حال ما داشتیم از این قدم زدن لذت میبردیم و کمی هم توی پارک نشستیم و صحبت کردیم. اما تصور کن چه چیزی میتونست این لذت رو خراب کنه؟؟! وقتی زیر نم نم بارون قدم می‌زدیم و هوا کاملاً دو نفره شده بود(!) گهگاهی آدمهایی از کنارمون رد می‌شدن که ظاهراً هنوز برای گازسوز شدن به سازمان مربوطه مراجعه نکرده بودن و شدیداً از خودشون تولید دود و دم از نوع سیگار می‌کردن!! من از سیگار و بو و دودش متنفرم بخصوص زمانی که مجبورم پشت سر کسی توی پیاده رو راه برم که یه سیگار توی دستشه و بدون اهمیت دادن به اینکه یک نفر داره پشت سرش از این دود خفه میشه ، دود سیگارش رو میده بیرون. توی بعضی کشورها اگر توی مکان‌های عمومی سیگار بکشی جریمه‌ی نقدی میشی! اما اینجا چی؟ هیچی!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دیشب بعد از مدت‌ها خدا نعمت بارونش رو به ما عطا کرد. چه شب دل‌انگیزی بود. من خیلی بارون رو دوست دارم. گرچه خیلی‌ها هستن که بارون رو دوست دارن اما هستند کسانی که از بارون فراری‌اند.دیشب آسمون تهران دیدنی بود و بعد از مدت‌ها میشد یه نفسی کشید و کمی اکسیژن به این ریه‌های اکسیژن ندیده فرو داد!!کاش که بازم بارون بیاد؛ اصلا پاییزه و همین بارون‌ها و هوای دو نفرش ...!!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
یکی از دوستای گرامی ، مه سو خانم توی بازی وبلاگی که هفته ی پیش پیشنهاد کرده بودم و توش گفته بودم خاطرات روز اول مدرسمون رو بنویسیم شرکت کرده و خاطرات اون موقع رو برای خودش و ما زنده کرده. خاطرات این دوست خوب رو از اینجا بخونید. لینک خاطره ی خودم هم انتهای همین پست بنام لینک مرتبط آورده شده...
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
پاییز است و هوا پر شده است از " دوستت دارم " هایی که به بادها سپرده‌ام . . . کاش پنجره‌ات باز باشد . . . تقدیم به بهترین . . .
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
شب پاییزیتان بخیر . . .

می گویم شب پاییزی چون شب های پاییزی یادآور قشنگترین و بهترین های دقایق زندگی‌ام بوده؛قدم زدن بر روی برگ های زرد و نارنجی و گاهی قرمز درختان که کم کمک در حال  خواب رفتن هستند...

مانند نوزادی می مانند که در وقت سرما با پتوی گرم پوشانیده شده است و با لبخندی معصومانه به خواب رفته است . پاییز برای من یادآور "عشق" است و انگیزه ای برای ادامه‌ی حیات؛ زیباترین فصل خدا که همه‌ی بزرگی و موهبت خدا گویی یکباره در این فصل گنجانده شده است. نم نم سرمایی که شروع می شود،گویی آدمها را به هم "نزدیکتر" و مانوس تر می کند،چرا که به هم نزدیکتر می شوند و "تنگاتنگ" هم راه می روند و نفس می کشند و می خوابند تا "سرمای هوای پاییز" را کمتر احساس کنند!!!

انگار شرم و حیاء از درختان رنگ می بازد و به آدمها انتقال می یابد چرا که هرچه درختان "عریان تر" می شوند،آدمهای خاکی "پوشیده تر" می گردند!

پاییز یادآور روزهای زیبای خاطرات تلخ و شیرین من است. می گویم "خاطرات تلخ زیبا" چون به تجربه یافتم تلخ ترین خاطرات نیز بعد از اندک زمانی در عین یادآوری،لبخندی هر چند تلخ به لبان ارمغان می دهد.بسان اینکه در پاییز نمی توان از سایه ی درختان استفاده کرد.اما از زیبایی رنگ خزان،"عشق" در دلت "قیلی ویلی"! می رود و چشمانت براق میگردد؛

مانند کودک ذوق زده ای می شوی که از فرط شادی گویی کاسه ی چشمانش می خواهد از حدقه در آید!!! 

وای از صبح های پاییزی که شور و اشتیاق آور است...گرگ و میش هوا،آسمان نیمه ابری و "اشکهای ریز و درشت آسمان" که بر سرمان فرو می ریزد... عشق،شور،انگیزه و باز "عشق به زندگی" در ما تجسم می یابد و دوباره فریاد می زنیم:

سلام پاییز... صبحت بخیر!!!

سلام پاییز... غروب دل انگیزت بخیر!!

!سلام پاییز... شب روح نوازت بخیر!!! 

سلام پاییز . . .

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی