Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

  • ۰ نظر
  • ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۱۷
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
نه تو می مانینه اندوهو نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم  ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ، خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزتو به آیینهنهآیینه به تو ، خیره شده استتو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندیدو اگر بغض کنیآه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کردگنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیفبسته های فردا ، همه ای کاش ای کاشظرف این لحظه ، ولیکن خالی استساحت سینه ، پذیرای چه کس خواهد بودغم که از راه رسید ، در این سینه بر او باز مکنتا خدا ، یک رگ گردن باقی استتا خدا مانده، به غم وعده این خانه مدهشاعر : کیوان شاهبداغ خانپی‌نوشت:این شعر بسیار زیبا در تلگرام برای من ارسال شد و البته با نام سهراب سپهری بزرگوار! از آنجایی که عموماً اشعار و مطالبی که به نام بزرگان در فضاهای مجازی منتشر می‌شود خلاف واقع است و آن بزرگواران هرگز آن شعر را نسروده و یا آن سخن را نفرموده‌اند -مثال تکه سخنان زیبایی که بنام مرحوم حسین پناهی عزیز و یا خسرو شکیبایی مهربان و... منتشر می‌شود- کنجکاو شدم که ببینم واقعاً این شعر سروده سهراب است یا خیر؟! البته از لحاظ فنی که تفاوت‌ها را متوجه نمی‌شوم اما حال و هوای شعر شبیه حال و هوای اشعار سهراب است... در نهایت اما ، با جستجوی کوچکی متوجه شدم شاعر این شعر زیبا نامش کیوان شاهبداغ است. خوب است که قبل از بازنشر و لمس کلید Forward فکر کنیم که آیا مطلبی که در انتشارش سهیم می‌شویم درست است یا نه؟!بعدتر نوشت:دو مصرع آخر بسیار دلنشین و پرمعناست:تا خدا ، یک رگ گردن باقی استتا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
از قدیم گفتند داشتن یک دوست خوب نعمت بزرگیه و اگر حس کردی که کسی برای تو دوست خوبیه تمام تلاشت رو بکن که از دستش ندی! امروز با وجود اینکه مثل خیلی از روزهای دیگه روز خیلی سختی بود اما برای من خیلی خوب شروع شد. بهرام احمدی همکار و قبل از اون دوست خیلی خوب منه که امروز صبح زود در دفتر کارم همدیگه رو ملاقات کردیم. بهرام هوس نوشتن به سرش زد و شروع کرد به نوشتن یک بیت روی تخته و بقیه‌اش رو هم زمزمه کرد... وقتی پرسیدم که شاعرش کی بود گفت خودم! بنابراین ازش خواهش کردم شعرش رو برای من بنویسه:کسی انگار می‌داند...که من سازم...و خوش آهنگ می‌سازم...کس نمی‌داند با که دمسازم...همه گویند نا سازه در نازم...ره نپوییده سر آغازم...همه عشقم این باشد...که او داند که من سازم...برش در راز و نیازم...و ره پویان در انتهای این بَــدِ سازم...و خوش آهنگ می‌سازم...در انتها برایم اینگونه امضا کرد: ب.ا.سرمستو برای من توضیح داد که منظور از "ساز" ، "زندگی" است...و این هم یادگاری این روز قشنگ من...تهران - زمستان ۱۳۹۵
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
به تازگی اثر جدیدی در قالب کتاب از استاد ترانه‌سرای نوین ایران زمین ، شهیـــار قنبـــــری در ایران مجوز چاپ و انتشار گرفته که موجب تعجب و در عین حال شعف علاقمندان به ترانه و ترانه‌نویسی و به خصوص علاقمندان به این شاعر شده است. دریافت مجوز انتشار کتاب برای ترانه‌سرا و خواننده‌ای که سالهاست در آن‌سوی آب‌ها زندگی می‌کند در نوع خود جالب توجه است و صد البته که جای تقدیر و تشکر از مسئولانی دارد که این اجازه را داده‌اند ؛ چرا که با این تصمیم نشان دادند بالاخره می‌توان در ایران هم مجوز کارهای با محتوا را گرفت حتی اگر مؤلف در ایران نباشد!کتاب « بنویس! پاک‌نویس » به نوعی کارگاه آموزش ترانه‌نویسی برای علاقمندان است که از کجا و چگونه شروع کنند. در این کتاب شهیار قنبری تجربه‌هایش در زمینه‌ی ترانه‌نویسی را با مخاطبانش به اشتراک می‌گذارد. به اعتقاد وی ترانه‌نویسی فرمول خاصی ندارد که بتوان برایش فرمولی خاص با پاسخی خاص نوشت و آن را در کتابی ارائه داد بلکه باید نوشت و تجربه کرد و در این میان از تجربیات دیگران استفاده نمود. به همین دلیل قنبری در این کتاب بیشتر از تجربیاتش سخن به میان می‌آورد.ناشر این کتاب نشر نیماژ است و کتاب با قیمت 12000 تومان در بیشتر کتاب‌فروشی‌های معتبر ایران در دسترس علاقمندان قرار دارد. به شهیار قنبری و علاقمندانش بابت انتشار این کتاب تبریک عرض می‌کنم و آرزوی موفقیت برای ایشان دارم.
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
من از آن ابتدای آشناییشدم جادوی چشمهایتتو رفتی و گذشتی مثل بارانو من دستی تکان دادم برایتتو یادت نیست آنجا اولش بودهمان جا که با هم دست دادیمهمان لحظه سپردم هستیم رابه شهر بی قرار چشمهایت
  • ۰ نظر
  • ۳۱ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۰
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
ما می زدگان سر خوش و دیوانه و مستیم پوشیده چه گوییم؟! همینیم که هستیم!!!
  • ۰ نظر
  • ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۰۹:۱۴
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دوست عزیزی امروز این پیامک رو برام فرستاد و من از خوندنش لذت بردم و فکر کردم جالب باشه اگه بخوام اینجا هم بذارمش تا شما هم بخونیدش . . .   شب یلدا قدم آرام بردار کمی هم احترام ما نگه دار تو می بینی ربابم غصه دار است بنی هاشم هنوزم داغدار است صدای العطش در گوش مانده بدن ها بی کفن هر گوشه مانده شب یلدا تو هم چله نشین باش سیه پوش غم سالار دین باش
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
می شود این رمضان موعد فردا باشد؟ آخرین ماه صیام غم مولا باشد؟ می شود در شب قدرش به جهان مژده دهند که همین سال ظهور " گل زهرا " باشد ...
  • ۰ نظر
  • ۰۹ مرداد ۹۱ ، ۲۲:۰۶
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
من خودم دیدم ستارهنور نداره بی فروغهتو اصلا دوستم نداشتیهر چی که گفتی دروغه!هنوزم عاشقتم منجون چشمات،جون دریاولیکن یادت بمونهخوب منو گذاشتی تنها...
  • ۰ نظر
  • ۰۵ اسفند ۸۸ ، ۱۰:۲۷
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
قصه‌ی لب‌های یخ بسته

نباید به پشت سر نگاه کنم  

آخه راه رفته دیدن نداره

دیگه هر چشمى بذار گریه کنه  

صداى گریه شنیدن نداره  

 

قصه ى لب هاى یخ بسته که خوندن نداره  

آخه اینجا با دروغ هاى تو موندن نداره  

 

همه ى روزها برام مثل همه 

دیگه زندگى برام جهنمه  

واسه تو یه پنجره دنیائیه  

واسه من یه پنجره خیلى کمه 

همینه که من به شب

دیگه تن در نمى دم  

از غم قصه ى تو گریه مو سر نمى دم   

 

قصه ى لب هاى یخ بسته که خوندن نداره 

آخه اینجا با دروغ هاى تو موندن نداره   

تو میخواى منو تو مرداب ببینى  

منو عاشق، منو بى تاب ببینى  

اما من به قصه هات گوش نمى دم  

تو باید موندنم و خواب ببینى  

قفل تنهایى من  یه روز آخر وا میشه  

اگه از اینجا برم کلیدش پیدا میشه 

(قصه ى لبهاى یخ بسته : شهیار قنبرى)

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی