Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کار» ثبت شده است

این روزها بیشتر از همیشه زندگی‌ام پر شده از اعداد و ارقام! گاهی خواب می‌بینم حقوق‌ها جابجا شده و یا اسم کسی از لیست بیمه جا مانده!! سیل کارها بر سرم آوار شده و هر چه بیشتر تلاش می‌کنم انگار باز هم کم است! پروژه‌های جدید قوزی بالای قوز است! از طرفی اتمام پروژه‌های قبلی به منزله شروع محاسبات عیدی و سنوات از حالاست! خلاصه اینکه اوضاع دل‌انگیزی است! گاهی یاد جواب دوستانم در دوران سربازی می‌افتم که در جواب سوال فرمانده که می‌پرسید : - "کی خستست؟!"برخی پاسخ می‌دادند:- "داداش من!" (بجای دشمن!) اما من همچنان خستگی‌ناپذیرم! عشقی که از همسر و فرزندم به من سرایت می‌کند امیدبخش آن است که این روزها نیز می‌گذرد و هر سختی‌ای ارزش لبخند دلنشینشان را دارد.
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
ساعت ۶ بعد از ظهر است و من هنوز هم در دفترم مشغول کار هستم. از ۵:۳۰ صبح بیدار شدم و راه افتادم به سمت شرکت و ساعت ۷ رسیدم و تا الان به جز زمانی که برای صرف نهار و نماز داشتم یک سره مشغول کارم تا وظایفم روی زمین نماند! ساعت کاری البته تا ۱۵ است ولی اینقدر حجم کارها بالاست و من هم که تصمیم دارم برای پنج‌شنبه و شنبه پیش رو مرخصی بگیرم باید کارهایم را تمام کنم تا با خیال راحت بروم... دوست ندارم کارم عقب بماند و تلمبار شود.خسته بودم خواستم نفسی تازه کنم! کجا بهتر از اینجا؟!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این روزها چندان حال و روز خوشی ندارم. بعد از دو ماه بی‌کاری مجدد شاغل شدم و از این بابت خوشحالم اما دو ماه بیکاری اون هم در ابتدای زندگی مشترک بدجوری بهم فشار آورده. از درس و دانشگاه هم حسابی افتادم. هیچی نخوندم و توی هیچکدوم از امتحاناتم هم شرکت نکردم. این یعنی فاجعه.......یک وقت‌هایی مثل الان دلم می‌گیره... دلم می‌گیره از روزهای پر تکرار که از پس هم میان و میرن و انگیزه و میلی جدید در پی ندارند. روزهایی بدون حس فعالیت و رغبت برای شروع روزی جدید. مطمئناً اگر ازدواج نکرده بودم حال و روز این روزهام به مراتب بدتر از این بود. همسرم این روزها حال و هوای منو می‌بینه و تحملم می‌کنه. با بی‌حوصله‌گیام کنار میاد. اگر انگیزه‌ای هم این روزها دارم فقط بخاطر در کنارش بودنه.دلم یه هوای تازه می‌خواد. یه مسافرت پر هیجان و بدون دغدغه و البته بدون ناراحتی!این روزها نه وقتش رو دارم و نه پول مسافرت رفتن! خب مسافرت رفتن خرج داره! بخصوص وقتی مجرد نباشی..!!امیدوارم فقط حال و هوام عوض یشه.
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این روزها وضعیت کارم در حالت زرد قرار داره! یعنی مشخص نیست که برای کار دعوت به همکاری مجدد میشم یا نه؟! این وضعیت بلاتکلیفی خیلی بده. صبح‌ها از ساعت ۸ میزنم بیرون از خونه به دنبال حل مشکلاتم برای برگشت به کار و شب‌ها حدودای ۸ و ۹ شب بر میگردم. البته امیدم به خداست ولی این بنده‌های خدا خیلی دارن اذیتم می‌کنن...خدا ازشون نگذره...بعضی از دوستان من هم همین مشکل منو دارن براشون دعا کنین...و برای منم دعا کنید که برگردیم سر کارمون و زندگیمون مختل نشه. با این وضعیت امنیت شغلی توی جامعه همه رو دعوت به ازدواج و فرزند‌آوری هم می‌کنند..!!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
در دوره‌ی کنونی معضل بیکاری تنها یکی از مشکلات جونان ایران است. دسته‌ای از جوانان که به اصطلاح صاحب شغلی هستند نیز مشکلات خاص خود را دارند ؛ گاهی صاحبان مشاغل از بیمه‌ی کارگر یا کارمندشان سر باز می‌زنند و یا به بهانه‌هایی هر ۲ یا ۳ ماه یک بار اقدام به جذب نیروی جدید و تسویه حساب با نیروی قبلی می‌نمایند تا به این ترتیب از بیمه کردن نیروی خود فرار کنند!! گروهی دیگر از پایین بودن میزان حقوق و مزایا به نسبت تورم موجود در بازار رنج می‌برند ؛ حتی شاید حقوقشان کفاف هزینه‌های اجاره‌بها و پرداخت قبوض و خرج زندگی را تا پایان ماه ندهد.و در نهایت تمامی این گروه‌هایی که در بالا از آنها یاد شد از معضل عدم امنیت شغلی نیز رنج می‌برند. آنها نمی‌دانند که تا چه زمانی در شغل کنونی خود مشغول کار خواهند بود و همیشه نگران فردایی هستند که ممکن است به هر دلیلی بی‌کار شوند! نقش پیمانکاران در این مورد آخری پررنگ‌تر دیده می‌شود!در چنین شرایطی چگونه می‌توان از قشر جوان جامعه توقع ازدواج موفق و فرزند‌آوری داشت؟؟!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
مدتی هست که دیگه فرصت نکردم اینجا چیزی بنویسم. قبلاً از این موضوع ناراحت می‌شدم که حرف‌هام رو نمی‌تونستم اینجا بزنم و یادم می‌رفت اما این‌بار قضیه فرق داره و من گرچه دلم برای دوستانم تنگ شده اما ناراحت نیستم که فرصت کم شده و وقت بروز کردن وبلاگم رو ندارم!مدتی هست که تونستم یه کار جدید پیدا کنم و گرچه زمینه‌ی شغلیم رو دوست ندارم اما قرار نیست همه چیز طبق علاقه‌ی ما باشه! در عوض همکاران خوبی دارم و از محیط کاریم راضیم حتی با اینکه بیش از 12 ساعت باید در محل کارم حاضر باشم و تمام وقتم رو می‌گیره اما خیلی خدا رو شکر می‌کنم که این کار رو برام مهیا کرد و و قبل از اون خدا رو شکر می‌کنم که همسر خوبی بهم داده که حمایتم کرد. راستش چون از زمینه‌ی کاریم خوشم نیومده بود روز شروع و معرفی تقریباً از رفتن منصرف شده بودم اما اینقدر باهام صحبت کرد که متقاعد شدم و حالا اتفاقاً خوشحالم که خوب شد منصرف نشدم و رفتم!! چون حالا دیگه کارم رو دوست دارم.خدایا چجوری بگم مخلصتم نوکرتم؟! پ.ن : دوستای گلم ببخشید که به وبلاگتون سر نمی‌زنم واقعاً فرصتش نیست...پ.ن 2 : راستی من این ترم تونستم درس سنگین تجزیه و تحلیل سیگنال‌ها و سیستم‌ها رو به صورت خودخوان پاس کنم   احسنت به خودم  (برا خودم نوشابه باز کنم  )
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این چند وقت اخیر خیلی تحت فشار هستم. بدجوری دارم اذیت میشم ؛ کار درست و حسابی گیزم نمیاد که ته ماه بدونم یه آب باریکه‌ای هست ، البته شکر خدا تو این بنگاهی که هستم کم و بیش روزی میرسه ولی با این امید نمیشه یه زندگی مستقل شروع کرد. کار دولتی که قربونش برم گشتم نبود نگرد نیست. شرکتهای خصوصی هم فوق 600/000 میدن که اون هم کفاف رفت و آمدش رو نمیده. همش میگم خدا میرسونه اما کی..؟!خیلی خستم...هنوزم به خدا امید دارم ایشالله درست میشه...این نیز بگذرد...مگه نه؟!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
به یاد دارم وقتی سن و سال کمتری داشتم و نوجوان بودم ، متولدین دهه ی پنجاه میگفتن : " ما نسل سوخته هستیم " . حتماً این جمله برای خیلی ها آشناست و البته که پر بیراه هم نیست! اما حداقل 50 تا 60% همین نسل سوخته به هر طریقی که بود ، چه به کمک لیاقت شخصی و چه به کمک آشناییت و پارتی بازی به یک شغل مناسبی دست پیدا می کرد و حداقل امورات زندگیش رو میچرخوند و میتونست ازدواج کنه و تشکیل خانواده بده ؛ مابقی هم یا از کشور خارج شدن و یا برای پیدا کردن شغل به زحمت افتادن و در کل زیاد وضعیت مناسبی نسبت به هم نسل هاشون نداشتن.اما اگر قبول کنیم که دهه ی پنجاهی ها نسل سوخته هستند ، نام دهه شصتی ها رو چی باید گذاشت؟؟ ما نسلی هستیم که دیگه شغلی پیدا نمیشه و دیگه پارتی ها هم نمیتونن به داد جوانهای نسل ما برسن و براشون کاری دست و پا کنند...اونهایی که تو مجلس میشینن و قانون تصویب میکنند و تو خصوصی ترین مسائل زندگی زناشویی انسانها دخالت میکنند و از بالا دستور میدن که بچه دار بشید ، آیا فکری به حال آینده ی اون بچه هم کردن؟؟ اون کسی که دهه ی شصت دستور داد همه بچه دار بشن نسل ایران در خطره الان کجاست؟ چرا به داد ماها نمیرسه؟ بچه فقط به درد گوشت دم توپ میخوره؟؟ الان میاد بگه من گفتم بچه دار بشید و خودم مسئولیتش رو بر عهده میگیرم؟ میاد بپرسه جوون مشکلت چیه؟ میاد بگه کار نداری بیا بذارم سر یه کار درآمد خوب داشته باشی؟ میاد یه کمکی بکنه برای خونه دار شدن جوونا؟بچه هایی که امروز بخاطر سیاست های دولت و مجلس پا به دنیا میذاره چی؟ برای اون فکری شده؟ برای شغلش؟ برای ازدواجش؟ برای مسکنش؟ دلم خیلی خونه...خسته شدم...نه کار درست حسابی...نه در آمدی ...من چجوری باید از پس هزینه های ازدواج و زندگی بر بیام؟خدا از حق من نگذره.من و همه ی هم نسل های من به گردن همه ی اونهایی که از ثروت این ملت و کشور بی رویه برداشت میکنند اما به داد ما نمیرسن حق داریم ...به خدا ما هم حق زندگی داریم...ما هم حق آرامش و آسایش داریم...اهل دود و دم و رفیق بازی هم نبودیم که بگیم خربزه میخوری باید پای لرزش بشینی...من یک گناهکارم...گناهم اینه که بی خبر بودم و به دنیا اومدم ... همین و بس ...
  • ۰ نظر
  • ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۴۷
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

این روزها بدجوری ذهنم درگیره. شما خودت رو بذار جای من تا ببینی چه حال بدی دارم ... از یه طرف دانشجوام و از طرفی مسئولیت ازدواج رو قبول کردم و یک ساله که با بانو نامزدیم و خیلی صحیح نیست که زیاد نامزد بمونیم و از طرفی شغل درست و حسابی گیرم نمیاد. 3 ساله توی یه دفتر املاک کار میکنم بدون بیمه. خدا رو شکر از بیکاری بهتره ولی تو این تورم حقوقم همینجوری به آخر ماه نمیرسه . هزینه دانشگاه و رفت و آمد و قسط ها ...

حالا چجوری من با چه امیدی برم زیر یک سقف؟ درسته که امیدم باید به خدا باشه اما پول خیلی مهمه ... در آمد خیلی مهمه ... با این حقوقی که الان دارم واقعا نمیدونم الان به من میشه گفت شاغل یا باید بهم بگن بیکار؟؟!!

آهای شمایی که میگی نرخ بیکاری ما خیلی پایینه چشم داری جوونای بیکار این مملکت رو ببینی؟؟ آهای شمایی که قانون میذاری سقط جنین زندانی داره و آهای شمایی که میگی بچه دار شید از هزینه هاش خبر دارید؟؟

آهای شمایی میگی ازدواج کنید تا به انحراف کشیده نشید داری یه خونه بهمون بدی ؟ یه سر پناه ؟ یه کار خوب ؟

کاش یکی صدای ما رو هم بشنوه ...همیشه از خدا خواستم بازم میخوام هیچوقت هیچ مردی رو چه جوون و دم ازدواج و چه ... شرمنده ی زنش نکنه ...

بگو آمیــــــن !

همین و بس ...

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
سرمایه‌ی کافی برای شروع کار ندارم ... اما اگر هم بتونم جور کنم فعلاً ایده‌ی خاصی هم ندارم ... نمیدونم از کجا باید شروع کنم ... فقط دلم میخواد دیگه برای خودم کار کنم ... خسته شدم از بس برای بقیه کار کردم و چیزی در نیومد ... اگه کسی ایده‌ای داره برای شروع خود اشتغالی راهنماییم کنه ... ممنون
  • ۰ نظر
  • ۲۲ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۵۴
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی