Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۷۴ مطلب با موضوع «پیامک - اس ام اس - SMS» ثبت شده است

من و تو

من و تو همچون یک قلب می‌مانیم...

تو می‌تپی...

و من با تو زندگی می‌کنم...

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این پیام تو تلگرام برام اومد. حرف حسابه واقعاً... گل فروش سر کوچه می گفت: ما بچه بودیم . بابام یخ فروش بود گاهی درآمد داشت گاهی هم نداشت . گاهی نونمون خشک بود گاهی چرب شاید ماهی یکبار هم غذای آنچنانی نمیخوردیم. نون و پنیر و سبزی گاهی نون خالی... اما چشممون گشنه نبود. یه دایی داشتم اون زمان کارمند دولت بود . ملک و املاک داشت و وضعش خوب بود. مادرمون ماهی یک بار میبردمون منزل دایی . زنش، زن خوبی بود . آبگوشت مشتی بار میذاشت و همه سیر میخوردیم ...د سه تا بچه هم سن و سال من داشت. به خدا ما یک بار فکر نکردیم باباشون وضعش توپه و بابای ما یخ فروش. از بس مردم دار بودن، انسان بودن، خودنمایی و پز دادن تو کارشون نبود . اونا هم میامدن خونه ما... داییم دو سه کیلو گوشت و برنج میآورد یواش میداد دست مادرم و سرشو میآورد دم گوش مادرم و آهسته میگفت آبجی ناقابله . تا مادرم میخواست تشکر کنه با چشماش اشاره میکرد که چیزی نگه . مادرم هم ساکت میشد. الان دیگه اینطوری نیست . مردم دنبال لذت بردن از زندگی نیستن. دنبال این هستن که مدام داشته هاشون رو به رخ دیگران بکشن. دلیلشم اینه که تازه به دوران رسیده ها، زیاد شدن. تقی به توقی خورده، یه پول وپله ای افتاده دستشون، دیگه نمیدونن اصالت رو نمیشه با پول سیاه خرید،،، حتی بچه ها هم، اهل دک و پز شدن. بچه یه وجبی، به خاطر کیف و کفش قر و فریش، همچین پزی میده به دوستاش که بیا و ببین. اینا بچه ان ، تربیت نشدن، ننه و باباش، ملتفتش نکردن که این کار بده . اگه همکلاسیش نداشته باشه، باید چکار کنه ؟ لابد میدونن که میره خونه، بهانه میگیره، و باباش شرمنده میشه تو روش. قدیم اگه کسی ناهار اشکنه میپخت ، تلیت میکرد و یه کاسه هم واسه همسایه اش می فرستاد و میگفت شاید بوی غذام همسایه ام رو به هوس بندازه و اونم غذا نداشته باشه. اگه یه خانواده توی محل تلویزیون 14 اینج می خرید همه جمع می شدن توی خونه اش واسه تماشا ... دک و پز نبود . نهایت صفا و صداقت بود. الان طرف پسته میخوره پوستشو قاب میگیره! میخواد بگه آهای مردم من وضعم خوبه ، دیگه نمیگه شاید همسایه اش نداشته باشه و حسرت بخوره. قدیم مردم صفا داشتن، الان بی وفا شدن. ربطی هم به پیشرفت علم و اینجور چیزا نداره. این رفتارا که پیشرفت نیست اینا افت اخلاقه... کاش دنیا مثل قدیما بود...
  • ۰ نظر
  • ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۵۷
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دستم را بگیر . . . ! ببر . . . !به دور دست هایی که در دسترس هیچ دستی نباشم . . . !
  • ۰ نظر
  • ۰۱ مرداد ۹۳ ، ۰۰:۰۵
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
هی رفیق !بدون چتر کنار من قدم نزن ...خیس دلتنگی‌هایم می‌شوی ...دنیای من ابری‌تر از آن است که فکرش را می‌کنی ...!
  • ۰ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۳ ، ۰۶:۲۴
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
زندگی شایداناری است که دانه دانه اش میکنیم،و خوشبختی همان دانه ای استکه گم میشودهنگام دانه کردن انار،و ما برای یافتنشهیچ کاری نمیکنیم.
  • ۰ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۱۲
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود ... تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد ... با پای شکسته هم می توان سراغش رفت ... تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد ... وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود ... و تنها سلطانیست که دلش با بخشیدن آرام می شود نه با تنبیه کردن ... خدا را برایت آرزومندم ...
  • ۰ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۶:۰۱
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
تو را دوست میدارم ولی افسوس که تو هرگز نمی دانی ... نگاهت میکنم شاید بخوانی از نگاهم ... ولی افسوس که تو حتی نگاهم را نمی خوانی ...
  • ۰ نظر
  • ۰۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۷:۵۲
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دوست می دارمـش  امـّـامی تـرسم بـگویــم و بگـویـد  مرسـییــا بگویـد بـه این دلـیـل و آن دلـیـل دوسـتـم نـداردیــا چـه می دانـممثـل خیـلیـهـا بگـویـد لیـاقـتـم بـیـشـتـر از این حرفـهاسـتمی تـرسـم از اینــکـه هـرچـیـزی بـگویـد جُـزمــَــن هـم دوسـتت دارم ...
  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۰۳
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
♥ اولین تو بودی ♥♥ آخرین هم تو خواهی بود ♥♥ نمی خواهم طعم چشم دیگری را بنوشم ♥♥ انتظار بارانت سخت هم باشد ♥♥ فقط به خیال آمدنت ♥ ♥ خیسِ خیسم ♥
  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۴۱
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
گاهی حس آخرین بیسکوئیت ساقه طلایی را دارم ... " تنها و شکسته ... "
  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۲۳
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی