Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۲۶۶ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

پیام جدید مردم ایران برای حافظان امنیت،مسئولان و دشمنان در ۲۱ دی ۱۴۰۴

بدون اغراق، ایران عزیزمان در هفته گذشته روزها و شب‌های تلخی را سپری کرد. احتمالا آن‌ها که سنشان بیش از من است تجربه چنین روزهای تلخ و رعب‌آوری را چه پیش از انقلاب و چه حین و پس از آن داشته‌اند اما نسل من، یعنی دهه شصتی‌ها و دهه‌های بعد از آن با وجود رویارویی نزدیک با روزهایی چون اتفاقات ۸۸، آبان ۹۷، دی ۹۸ و سپس ۱۴۰۱ که تصمیم‌گیری برای ایستادن در یک نقطه و در یک سو بسیار دشوار بود، و حتی با وجود تجربه پسین جنگ ۱۲ روزه، چنین روزها و شب‌هایی را به‌ خود ندیده بود!

  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
کامبیز واقعاً یک قربانی است

من هیچوقت fan #گوگوش نبودم. چند تِرَک خوب داشته که دوست داشتم اما هرگز از شخصیت و کارهاش خوشم نمی‌آمد.

بعد از دیدن مصاحبه اخیر #کامبیز در #آن_کات واقعاً حالم ازش به هم خورد!

و چه عجیب که کامبیز آنقدر آدم نجیبی است! آدمی که هرگز حضور پدر و مادر در زندگی را آنطور که باید حس نکرد و حتی برعکس ضربه‌های شدید روحی را از سمتشان تجربه کرد،اما باز هم در مورد گوگوش با احترام حرف میزد.

کامبیز به مانند نام خانوادگی خود قربانی است؛ قربانی یک ازدواج نافرجام و طلاق والدینی که برای فرزندشان احترام قائل نبوده‌اند.

با این حال کامبیز که توانست روی پای خودش بایستد قابل ستایش است.

در این بین ارادتم به حسن روشن و ناصر حجازی که حواسشان به کامبیز بود بیش از پیش شد.

و البته فراموش نکنیم که در داستان کامبیز چند خر هم بعنوان مسئول بودند که جلوی دروازه‌بانی کامبیز را گرفتند. شاید داستان زندگی کامبیزِ در آن زمان نوجوان به کلی تغییر می‌کرد... آدمهایی که در آن دوره سر کاری مسئول بودند چطور خود را می‌بخشند؟

  • ۰ نظر
  • ۲۵ شهریور ۰۴ ، ۲۰:۴۱
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
پدر و پسر و دوچرخه‌سواری

پسرم قبلا دوچرخه کوچکتری داشت و با کمکی دوچرخه سواری میکرد.
دو سه روزی بود که او را به پارک می‌بردم تا به دوچرخه بزرگتر و بدون کمکی عادت کند.اولش نمیدانستم چطور او را متوجه کنم که تعادلش را چگونه حفظ کند.او هم حتی نمی‌توانست ۱۰ سانتی متر را بدون کمک من طی کند. ناگهان یاد روزهای کودکی خودم افتادم که چطور پدرم به من دوچرخه‌سواری یاد داد؛همان روش را تکرار کردم.
حالا دیگر به کمک من نیازی ندارد...
پدرم خیلی چیزها به من یاد داده اما شاید فکرش را هم نمی‌کردم این یکی پس از این همه سال باز هم به دردم بخورد!

پدر بودن حس بسیار شیرینی است...

چند دقیقه که گذشت و از دوچرخه‌سواری پسرم و یاد کردن روزهای کودکی لذت بردم، با پدرم تماس گرفتم. صدایش را شنیدم، جویای احوالش شدم، دلم برایش غنج رفت. از راه دور بوسیدمش و خداحافظی کردم.

وقتی کودک بودم متوجه بزرگی کارهایی که پدر و مادرم برایم انجام میدادند نبودم. اما در این ۱۰-۱۱ سال هربار،با هر اتفاق کوچک و بزرگی یادم می‌آید که در موقعیتی قرار گرفته‌ام که پدر و مادرم سالها قبل در آن بودند و من تازه در این زمان متوجه ارزشش شده‌ام. یعنی پسرم هم زمانی که بزرگ شود این روزها را به خاطر خواهد آورد..؟!

  • ۲ نظر
  • ۱۱ مرداد ۰۴ ، ۲۳:۵۶
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
پرسش و پاسخی درباره فیلترینگ و رابطه حاکمیت با مردم

علیرضا شیرازی ، مدیر محترم سرویس وبلاگ‌دهی بلاگفا ، در نوشته‌ای که در وبلاگ شخصی‌اش با عنوان «فیلترینگ و رابطه حاکمیت با مردم» منتشر کرده ، به نکاتی اشاره کرده که از جنبه‌ای قابل بررسی و شاید از دید من قابل پذیرش نیز باشد؛ اما از سویی دیگر سوالاتی را به ذهنم آورد که اینجا آن‌ها را مطرح خواهم کرد.

  • ۰ نظر
  • ۱۹ ارديبهشت ۰۴ ، ۱۵:۰۶
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
خاطرات دور

از آنجایی که آدم خاطره‌بازی هستم و البته در گذشته خیلی به نوشتن خاطرات روزانه علاقه داشتم، طی سالهایی در دهه ۸۰ ، خاطراتم را در #وبلاگ شخصیم منتشر می‌کردم. الان نمیدانم که واقعا چرا این کار را میکردم و چرا فکر میکردم خاطرات من می‌تواند به درد فرد دیگری بخورد یا دست کم جذابیتی داشته باشد! البته آن زمان، موضوعی عادی میان اهالی #وبلاگستان بود! چنانکه این روزها تصویری همگانی از خصوصی‌ترین لحظات زندگی عده‌ای را در #اینستاگرام می‌بینیم! خلاصه که صرفا برای داشتن #یادگاری از آن دوران، یکی دو نسخه قدیمی از وبلاگ را بصورت html ذخیره کرده بودم؛ امشب دنبال فایلی میگشتم و تمام حافظه لپتاپ را زیر و رو کردم که رسیدم به پوشه‌ای خیلی قدیمی با محتواهایی مربوط به وبلاگم. یکی از فایل‌های html را باز کردم؛ روی سربرگ وبلاگ این نوشته را دیدم و جالب این که اصلا به خاطر نمی‌آوردم! چه زود گذشت... چیزی در حدود ۲۰ سال به چشم بر هم زدنی گذشت...

  • ۱ نظر
  • ۱۷ ارديبهشت ۰۴ ، ۲۲:۵۸
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
ستار صدایش را از دست داد - به بهانه نسلی که ماندگار شدند

خبر از دست دادن صدای عبدالحسن ستارپور با نام هنری #ستار مرا ناراحت کرد.
از جمله هواداران او نبودم ، اگرچه برخی از ترانه‌هایش را دوست می‌داشتم؛ تصور اینکه خوانندگان و هنرمندانی چون #حبیب ، #شاهرخ ، #شهرام_شب‌پره ، #شهرام_صولتی ، #سیاوش_قمیشی ، #شماعی‌زاده ، #معین و... یک به یک از دور خارج شده و یا خواهند شد و جایشان را امثال ساسی مانکن پر خواهند کرد دردآور است!
نسل من خوش‌شانس بوده که گوشش را به ترانه‌های این نسل سپرده و مجبور نبوده خودش را با صداهای ناکوک و یا رپ‌هایی با شعرهای بی سر و ته و فحشها وفق دهد! البته که در آثار خوانندگان جدید،هم صداهای خوب و هم شعرهای خوب میتوان یافت، اما آیا میتوان ترانه‌ای را پیدا کرد که بیش از یک هفته عمر کند؟! نیم قرن ماندگاری پیشکش...
همانطور که عصر دیجیتال باعث شده خیلی از لذتها و شادیهای گذشته تکرار ناپذیر و شاید دمِ دستی شوند، این نسل از هنرمندان هم دیگر تکرار نخواهند شد. هنرمندانی که احتمالا به حد کافی قدر ندیدند و در دوره‌ای مُطرب خوانده شدند،اما ماندند،دور از وطن...
تا ما ساعات خوشی و ناخوشیمان را با ترانه‌های آنها پر کنیم و خاطره‌سازی کنیم...

  • ۱ نظر
  • ۲۵ فروردين ۰۴ ، ۱۵:۵۰
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
وقتی یک عاشقانه آرام به اتمام رسید

#رمان همانطور که از نامش پیداست هم #عاشقانه است و هم به نظر من ریتمش بسیار آرام است!
تقریبا پس از خواندن دو سوم از #کتاب  انتظار داشتم تمام شود! در حین خواندن از خودم میپرسیدم پس باقی کتاب درباره چیست؟! انگار که دو پایان داشته باشد!
داستان عاشقانه‌اش را تا زمان هجوم مغول‌ها دوست داشتم، اما تقریبا پس از آن ، دیگر خواندن این کتاب به عادتی که گاهی ملال‌آور هم بود تبدیل میشد! دقیقا در نقطه مقابل آنچه نویسنده تلاش میکرد درباره آن سخن بگوید.
به لحاظ ایرانی بودن و عاشقانه بودن، کتاب را دوست داشتم، اما به نظرم میتوانست کوتاه‌‌تر باشد و زودتر تمام شود تا اینچنین آرام نباشد!

  • ۰ نظر
  • ۲۴ فروردين ۰۴ ، ۰۰:۳۷
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
سریال از کار افتادن تلویزیون‌های اینترنتی - این‌بار آیو اسپرت

متأسفانه مدتی است که تلویزیون اینترنتی #آیو_اسپورت متوقف شده و تأسف‌برانگیزتر اینکه هیچ‌کجا اشاره‌ای به این موضوع نشده است؛ گویی آنها هرگز نبوده‌اند..!

جای تأسف است که یک کسب و کار اینترنتی دیگر متوقف می‌شود. البته هنوز دو شبکه اینترنتی آیو فعالیت دارند، اما با توجه به اینکه بیشترین استقبال مخاطبان در تلویزیون‌های اینترنتی مربوط به برنامه‌های ورزشی است، می‌توان نسبت به آینده این #تلویزیون_اینترنتی نیز امیدوار نبود.

آیو اسپورت ، پس از تیوا اسپورت دومین شبکه اینترنتی تحت نظارت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است که امکان ادامه فعالیت را پیدا نمی‌کند و نه تنها مدیران این شبکه‌ها در سکوت خبری چنین تصمیمی را اتخاذ کرده‌اند، بلکه هیچ‌کدام از رسانه‌های خبری نیز پیگیر چرایی رخ دادن چنین اتفاقی و بررسی مشکلات این رسانه‌‌ها حتی در حد یک خبر نیز نبوده‌اند؛ گویی آنها هرگز فعالیتی نداشته‌اند!

  • ۰ نظر
  • ۰۴ اسفند ۰۳ ، ۰۰:۲۹
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
کوتاه پس از تماشای فیلم سینمایی بانو - اثر داریوش مهرجویی فقید

هر از گاهی به سراغ فیلم‌های دهه‌های اخیر #سینما ی #ایران میروم و تماشا میکنم؛ #بانو ساخته زنده‌یاد #داریوش_مهرجویی را امشب تماشا کردم.
اثر متفاوت و جالبی بود. ظاهراً در زمان ساخت به دلایلی شبه سیاسی از اکرانش جلوگیری شده بود.اما آنها که خانه بانو را وطن یافته‌اند،آیا باور داشتند که وطن به روزگار توصیف شده در #فیلم افتاده است؟!
اگر پاسخ مثبت است که وا اسفا!
و اگر منفی است چرا جلوی اکران فیلم گرفته شد؟!
#خسرو_شکیبایی
#حمیده_خیرآبادی
#عزت‌اله_انتظامی
#بیتا_فرهی
#فردوس_کاویانی
از بازیگران بنامی بودند که در این فیلم نقش‌آفرینی کرده و دار فانی را وداع گفته‌اند.

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۰۳ ، ۰۰:۴۱
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
خاک آمریکا

خط اصلی این #رمان درباره یک #مهاجرت اجباری است.مهاجرانی که هر یک به دلایلی مشابه چون ترس از #تجاوز و #قتل و غارت، آواره شده‌اند و به امید رهایی، از مرزهای #مکزیک به سمت #خاک_آمریکا مهاجرتی غیرقانونی را در پیش گرفته‌اند.هرکدام داستان #زندگی خود را دارند و در مسیر این مهاجرت به هم پیوسته‌اند.
اما همانطور که انتظار می‌رفت در این مسیر و پیش از رسیدن به #آزادی مورد انتظارشان، اتفاقاتی  برایشان رخ می‌دهد...

من این کتاب را با ترجمه هاجر شُکری و امان‌ا... ارغوان از نشر دُر قلم که ناشری از شهر بجنورد است را خواندم.ترجمه بسیار شیوا بود ولی اشتباه‌های تایپی در آن دیده می‌شد. در انتهای کتاب یادداشت نویسنده را پای این کتابش خواندم. آن هم برایم بسیار جذاب بود. تمام سوالاتی که در خصوص نویسنده کتاب در طول خواندن رمانش به ذهنم رسیده بود را پاسخ داد! اینکه خودش مهاجر نبوده و اقامت آمریکا را هم داشته اما رفتارهای تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه آمریکایی‌ها با مهاجران او را به این فکر وا داشته که داستانش را در این‌باره بسازد. اینکه چند سال برای نوشتن این رمان زمان گذاشته و تحقیق کرده است. 
بعد از خواندن کتاب به این فکر میکنم که رفتار ما با مهاجران چگونه است؟! به عبارتی رفتار ما با افغان‌ها چگونه است؟! آنها که هم رنگ پوستشان همچون رنگ پوست ماست و هم زبان و فرهنگشان تشابهات زیادی با ما دارد که حتی بیشتر از این! زمانی که خط مرزهایمان به شکل امروزی نبود، از ما بودند! 
اغلب مهاجران دزد و متجاوز و قاتل نیستند! هر کدامشان به روزنه امید زندگی بهتر، شهر و دیار و خانواده‌شان را رها کرده‌اند و احتمالاً سختی های بسیاری تحمل کرده‌اند. 
سنگینی نگاهمان را از رویشان برداریم...

رمان بسیار جذابی بود و خواندنش را حتماً پیشنهاد می‌کنم.

  • ۰ نظر
  • ۰۱ شهریور ۰۳ ، ۱۷:۲۴
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
Sourire

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات