Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۱۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

حتماً خیلی وقت ها شده که کتاب هایی رو خوندید و یا فیلم هایی رو تماشا کردید که بر اساس زندگی یک سری اشخاص نوشته و ساخته شده بودند. کتاب «دختری که حرف نمی زد» یکی از همین دسته کتابهاست که بر اساس زندگی و دست نوشته های میرا راد تنظیم شده و منتشر میشه. میرا همون دختر وبلاگ نویسیه که بارها قبلاً ازش صحبت کردم.توی سالهایی که گذشت من برخی از مطالبش رو نگهداری کرده بودم و این مدت اخیر به ذهنم رسید که داستان زندگی میرا میتونه حتی به یک رمان تبدیل بشه. اولش قصد داشتم شروع کنم به نوشتن و مخلوطی از تخیل و واقعیت رو بر اساس خاطرات میرا تبدیل به یک رمان کنم و براش یک پایان خوب در نظر بگیرم. اما بعد از گردآوری و تنظیم کردن دست نوشته های میرا به این نتیجه رسیدم که نیازی به این کار نیست و دست نوشته های خود میرا مستندتره و بهتره فقط یک امانت دار باشم. این بود که شروع کردم به یک سری ویرایش تو مطالب میرا و تنظیم اونها برای تبدیلش به یک رمان. بعضی غلط املایی های سهوی رو درست کردم اما خیلی از جاها لغاتی می بینیم که نویسنده عمداً غلط نویسی کرده بود و من هم ترجیح دادم دست بهشون نزنم...همونطور که توی مقدمه ی کتاب هم نوشتم ، مهم نیست که میرا یک تخیله یا واقعیت ...میرا در دسترسم نبود که ازش بابت انتشار این کتاب اجازه بگیرم اما گمان می کنم کسی که نوشته هاش رو قبلاً بصورت عمومی منتشر کرده با گردآوری مطالبش و انتشار اونها بصورت یک کتاب احتمالاً نباید مشکلی داشته باشه. البته از طریقی که میتونستم راجع به این موضوع بهش اطلاع دادم.امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید.در آخر یک خواهش دارم و اون اینکه اگر قصد انتشار این کتاب رو در وبلاگ و یا وب سایت خود دارید فقط و فقط لینک دانلود زیر رو جهت دانلود به بازدیدکنندگانتون معرفی کنید تا از این طریق آمار صحیحی از تعداد خوانندگان این کتاب داشته باشیم.این کتاب با دو فرمت EPUB و PDF جهت دریافت آماده شده است و داری قابلیت BookMark می باشد.جهت دانلود رمان دختری که حرف نمیزد با دو فرمت EPUB و PDF یک کلیک کوچولو رنجه فرماییدpassword : Ariodaad.MihanBlog.Comجهت Extract کردن فایل دانلود شده از پسورد بالا استفاده نمایید.

  • ۱ نظر
  • ۰۷ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۵۱
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دیروز برای امتحان ریاضی مهندسی رفتم دانشگاه . بعد از امتحان گشتم دنبال یه کارشناس... یه پاسخگو... یکی که به سوالم جواب بده و اگر میتونه مشکلم رو حل کنه...بعد از مراجعه به چند نفر راهنمایی شدم به یک اتاقی که یه خانمی نشسته بود ؛ گفتم :" سلام . ببخشید! من دانشجوی مهندسی رباتیک هستم ؛ نمره‌ی یکی از درس‌هام تا همین دو روز پیش یعنی روز قبل از امتحان اعلام نشده بود و من به گمان اینکه احتمالاً پاس نمیکنم ترم تابستون غیر حضوری برداشتم که امتحان بدم و پاس کنم.اما شب امتحان نمره اعلام شد و من قبول شدم و سر جلسه نرفتم. تکلیف چیه؟"در حالی که سرش به خودش گرم بود و صدا به زور از دالان گلوش تاب میخورد و بیرون میومد گفت:"همون نمره‌ی قبولیتون رد میشه."گفتم : " میدونم! شهریه چی میشه؟ قصور از دانشگاهه که دیر اعلام کرده!گفت:" سوخت میشه ...! "
  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۰۵:۴۳
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
گاهی اوقات چیزهایی می‌بینم که نمیدونم راجع به اونها بنویسم یا نه! و گاهی این مسائل اینقدر خنده‌دار و در عین حال ناراحت کننده است که نمیدونم اصلاً نوشتن فایده‌ای داره یا نه؟! گاهی به موضوع فکر میکنم که چرا بعضی وقت‌ها انسانها به عواقب کارشون فکر نمی‌کنند؟ یا اصلاً فکر می‌کنند یا نه؟!دیروز تو ایستگاه مترو منتظر رسیدن قطار بودم ؛ قطار آمد اما اینقدر شلوغ بود که ترجیح دادم با قطار بعدی برم به خصوص اینکه تابلو نشون میداد یه قطار توی ایستگاه قبلی هست و میخواد به این ایستگاه بیاد . همین‌طور که منتظر بودم و به اطرافم نگاه می‌کردم ناگهان چشمم افتاد به واگن بانوان!! صحنه‌ی خنده‌داری بود!از واگن آقایون هیچ وقت صدا در نمیاد بجز بعضی مواقع خاص که در مورد جا و " آقا بیا اینور آقا برو اونورتر " دعوا می‌کنند!! واگن بانوان اما همیشه شلوغ و پر سر و صداست! همیشه توی این قطار جدیدا که به هم راه دارن صدای حرف‌ها و خنده‌هاشون می‌پیچه!!بگذریم!صحنه‌ای که من دیدم این بود:یه خانمی خیلی ریلکس شالشو برداشته بود و مشغول پوش دادن موهاش بود!! انگار که توی خونش جلوی آینه ایستاده باشه و موهاش رو مرتب کنه!!صحبت از کشف حجابش تو مکان عمومی نمی‌کنم که بعضی بگن به کسی چه و ... از این حرف‌هایی که یکی میزنه و یکی به طرفداریش در میاد و یکی به مخالفتش... حرفم سر اینه که کی تا حالا توی مترو و یک مکان عمومی که همه از بیرون داخل واگن رو می‌بینن و همین‌طور دوربین مدار بسته هم داره ، موهاش رو باز می‌کنه ، تاب میده و می‌بنده؟! بابا تو خارج هم اگر کسی نباز به آرایش و مرتب کردن موهاش داشته باشه میره توی سرویس‌های بهداشتی مشغول رسیدگی به وضع خودش میشه!!خلاصه اینجا بود که تازه فهمیدم منظور از واگن وی‍ژه‌ی بانوان چیه!! یعنی یه چیزی مثل حموم عمومی که اگر واردش شدی راحت باش ، اونجا فقط خودتی و خودت...!!
  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۰۵:۱۹
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی