Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۲۱ مطلب با موضوع «فیلم و سریال» ثبت شده است

بسیاری از اوقات برای کاربران اوبونتو / لینوکس پیش اومده که با پخش زیرنویس فیلم‌ها مشکل داشتند. در واقع زیرنویس متنی رو نشون میده که خوانا نیست و به درستی نمایش داده نمیشه.کاربران قدیمی لینوکس حتماْ میدونند که این مشکل رو چجوری باید حلش کرد اما برای اون دسته که خیلی به این موضوع وارد نیستند این پست میتونه راهنمای خوبی باشه تا نمایش زیرنویس‌های فارسی فیلم‌ها بدون هیچ مشکلی در هر پلیری پخش بشه.همونطور که در تصویر بالا مشاهده می‌کنید زیرنویس فارسی به درستی نمایش داده نمیشه. برای حل این مشکل ابتدا نرم‌افزار Ubuntu Software Center رو باز کنید و در قسمت جستجو نام برنامه « Genome Subtitle » رو جستجو کرده و برنامه رو نصب کنید.بعد از نصب برنامه ، از طریق کلیک راست روی فایل زیرنویس و انتخاب گزینه‌ی Open With ، فایل رو با برنامه‌ی Genome Subtitle باز کنید.البته این کار با باز کردن مستقیم برنامه و Drag کردن فایل زیرنویس در محیط برنامه هم امکان پذیره.بعد از باز شدن فایل زیرنویس در برنامه دو حالت رخ میده. اول اینکه  شما متن‌ها رو بصورت فارسی و بدون مشکل می‌بینید. در این حالت از منوهای بالایی با استفاده از گزینه‌ی File و سپس Save as فایل زیرنویس رو با فرمت UTF-8 ذخیره کنید. حالا دوباره فایل جدید ایجاد شده رو توی پخش کننده‌ی فیلم Drag کنید ، خواهید دید که مشکل رفع شده است.اما حالت دومی هم وجود داره. اگر هنگامی که فایل زیرنویس رو در محیط برنامه Genome Subtitle باز کردید و متن زیرنویس چیزی شبیه به تصویر زیر بود ، معنیش اینه که فرمت زیرنویس شما درسته و نیاز به دستکاری نداره.در این حالت اشکال عدم نمایش صحیح زیرنویس از فرمت زیرنویس نیست بلکه از تنظیمات پلیر شماست. برای رفع مشکل در این حالت سایت تخصصی لینوکس سیزن راهنمای خوبی داره که بجای دوباره گویی شما رو به اونجا ارجاع میدم.امیدوارم که این پست به درد دوستان تازه کار اوبونتو بخوره.جهت مراجعه به بخش راهنمای تنظیم پلیر برای نمایش صحیح زیرنویس‌های فارسی در سایت لینوکس سیزن اینجا کلیک نمایید
  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۰۹
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
متاسفانه چند روز پیش بازیگر مورد علاقه‌ی من ، " رابین ویلیامز " که یک کمدین مشهور و محبوب بود و خاطرات زیادی رو با فیلم‌هاش دارم فوت کرد. خیلی از فیلم‌هایی که بازی کرده بود و نوع بازگیریش رو دوست داشتم و شنیدن این خبر برای همه‌ی کسانی که دوستش داشتند شوکه کننده بود.برخی میگن علت مرگ خودکشی بوده، بعضی میگن مصرف زیاد مواد مخدر بوده و همسرش هم رسماً اعلام کرده که رابین ویلیامز به بیماری پارکینسون مبتلا بود. دلم از شنیدن این خبر خیلی گرفت ... این دومین خبر مرگ بازیگران هالیوودی در ماه گذشته است. البته جایی یک مطلب طنزی رو هم خوندم در مورد نحسی " رمزی " فوتبالیست تیم آرسنال که هر باری که گلزنی کرده یکی از چهره‌های سرشناس دنیا فوت کردند و مرگ رابین ویلیامز هم دو روز بعد از آخرین گلزنی "رمزی" بوده!!کاش این آخر راه این هنرمند 63 ساله نبود ...رابین ویلیامز در ویکی پدیا (یک کلیک کوچولو لطفاً)
  • ۰ نظر
  • ۲۵ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۵۵
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
سالها پیش که سینما ابهت و رونقی داشت ، جوادیه 3 سینما داشت ؛ اولی در خیابان بیست متری جنب آموزشگاه رانندگی تدین (کنونی) قرار داشت و دو سینما هم به نام‌های توسکا و شیرین در خیابان (بلوار امروزی) دشت آزادگان، پل جوادیه واقع بودند. درست به یاد ندارم که چه زمانی سینمای واقع در خیابان بیست متری تعطیل شد اما دو سینمای دیگر را به خوبی به یاد دارم . سینما توسکا و سینما شیرین که سالها فیلم‌های زیادی را به همراه برادرهای بزرگتر از خودم در آنها تماشا کرده بودم ...البته به شخصه سینما توسکا را بیشتر دوست داشتم چون امکانات بهتری داشت. بوفه‌ی فعال و یک ساندویچی در داخل محوطه‌ی سینما توسکا وجود داشت که خیلی وقت‌ها بعد از سینما با برادرانم به آنجا می‌رفتیم. کیفیت سینما ،صدا و صندلی‌هایش کمی بهتر از سینما شیرین بود.سینما توسکا - پل جوادیهحدود 10 - 12 سال پیش سینما توسکا - آنطور که به اهالی جوادیه گفته شده بود - جهت بازسازی به بخش خصوصی واگذار شده بود . مدتی بعد اعلام کردند که بخش خصوصی از بازسازی صرف نظر کرده و نهادهای دولتی مسئول بازسازی این سینما هستند. در آن زمان تنها سینمای جوادیه سینما شیرین بود. بعد از یکی دو سال بی خبری و عدم کوچکترین تغییر در ظاهر و باطن سینما توسکا ، سینما شیرین هم بسته شد ...سینما شیرین - پل جوادیهگمان می‌کنم این روزها سالن‌های این دو سینما به مکان خوبی برای زندگی انواع جانوران موزی و غیر موزی تبدیل شده باشد..!!و این بود که سالهاست جوادیه دیگر سینما ندارد ؛ سینمایی که به عنوان یکی از نمادها و نهادهای فرهنگی از آن یاد می‌کنند ، جای خالی‌اش در جوادیه به شدت حس می‌شود و هیچکس نیست که پاسخگو باشد. شاید فکر می‌کنند اهالی جوادیه نیازی به سینما ندارند... البته اصولاً شاید کسی هم نباشد که به نیازهای فرهنگی و اجتماعی مردم جنوب شهر تهران اهمیت دهد...فراموش نکنیم که در کنار مسائل فرهنگی ، تعطیلی این سینماها  جنبه‌های دیگری هم دارد. مثلاً اینکه این سینماها سالها محل کسب درآمد برای خیلی‌ها بوده است ؛ آپارتچی‌ها ، بوفه داران و حتی مغازه‌های اطراف این سینماها که به لطف رفت و آمدهای مردم روزگاری درآمد خوبی داشتند و روزی حلال کسب می‌کردند. گاهی مسئولین فکر می‌کنند که ایجاد اشتغال یعنی ایجاد کار دولتی! و بعد می‌گویند بودجه‌ی کافی برای پرداخت حقوق کارمندان نداریم و در نتیجه نمی‌توانیم اتغال دولتی ایجاد کنیم..! نه!! گاهی تصمیم‌گیری‌های صحیح و به جا موجب ایجاد شغل‌های اصلی و بسیاری شغل‌های فرعی می‌شود که زنجیره‌وار ادامه پیدا می‌کنند. اما خیلی وقت‌ها ما فقط شاهد تصمیم‌گیری‌های هیجانی و سلیقه‌ای مسئولین هستیم که نه تنها دردی از ما دوا نمی‌کند بلکه دردی نیز به باقی دردها اضافه می‌کند...باشد که برخی مسئولین به راست هدایت یابند و برای حل مشکلات مردم قدمی مثبت بردارند. کمبود سینماهای استاندارد و در شأن مردم این سرزمین تنها یکی از مشکلات فرهنگی مردم است...همین و بس...
  • ۲ نظر
  • ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۰۷:۰۴
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

این چند شب به تماشای چند فیلم ایرانی پرداختم . یکی از فیلم هایی که تماشا کردم فیلم سینمایی گناهکاران به کارگردانی فرامرز قریبیان بود . از اونجایی که نقد فیلم در تخصص من نیست بنابراین از نقد تخصصی فیلم شدیداً دوری میکنم و سعی ندارم از منظر یک منتقد به فیلم نگاه کنم و براش کف و سوت بزنم که چه بسا شاید این فیلم خالی از اشکالات فنی چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی نباشه ! اما اونچه که برای من به عنوان یک بیننده مهم بود این بود که بعد از مدت ها یک فیلم سینمایی ایرانی در ژانر پلیسی تماشا کردم و واقعاً از تماشای این فیلم لذت بردم.یکی از نکات مهم این فیلم این بود که داستان نسبتاً جدیدی در مقایسه با سایر فیلم های این ژانر در سینمای ایران داشت و من بعنوان یک تماشاگر تقریباً تا انتهای فیلم پی به راز داستان نبردم در حالی که بیشتر وقت ها توی همون 15 - 20 اول فیلم ، داستان و ماجرا رو سریع متوجه میشدم. متوجه نشدن راز یک داستان موجب جذابیت بیشتر فیلم و میخکوب شدن تماشاگر میشه و باز هم با تاکید میگم که به دور از نقدهای فنی ، به عنوان یک تماشاگر به نویسنده و کارگردان و البته بازیگران این فیلم باید تبریک بگم . آقای قریبیان که همیشه عاشق و وفادار به ژانر پلیسی بوده با این فیلم یک بار دیگه عشقش به این ژانر رو نشون داد و با انتخاب خوب و درست بازیگران فیلم رو (به نظر شخصی من) به همون جایی برد که به دنبالش بود.تماشای این فیلم رو پیشنهاد میکنم . کمی متفاوت بود ...

  • ۰ نظر
  • ۰۱ مرداد ۹۳ ، ۰۰:۴۴
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امشب تیم ملی ایران بازی داره ... من بعد از این چند شب که نتایج عجیب و غریبی دیدم دلم خواست یکی از اون نتایج عجیب و غریب هم برد تیم ملی ایران مقابل نیجریه باشه. براشون دعا کنیم ...
  • ۰ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۳ ، ۰۵:۴۸
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

یکی از سریالهای پر طرفدار که تقریبا جهانی شده ، سریال Pretty Little Liars است که داستانی مهیج و پر پیچ و خم دارد . در این میان اما در لابلای اپیزودهای طولانی و ادامه دار این سریال بصورت نامحسوسی چیزهایی به مخاطب القا می شود که اگر به آنها توجه نکنیم همان تهاجم فرهنگی که سالهاست راجع به آن سخن به میان می رود رخ خواهد داد . بطور مثال در این سریال محوریت داستان با ۵ دختر نوجوان است که به واسطه آنها با دیگر دوستانشان در مدرسه و محله شان  نیز اشنا می شویم . نکته قابل تأمل و نقطه ی اشتراک همه ی این بچه ها در نداشتن خانواده ای مستحکم است ! هر کدام از این ۵ دختر در ظاهر دارای موقعیت مناسبی هستند اما کم کم که دوربین وارد خانه هایشان می شود با مشکلات هر کدام بیشتر آشنا می‌شویم و متوجه می‌شود که اساساً خانواده در آنجا معنا و مفهوم خاصی ندارد !   پدر و مادر آلیسون از ابتدا در فیلم حضور ندارند و در اواسط فیلم مشخص می شود که برادر آلیسون حاصل رابطه ی نامشروع مادرش با پدر دوستش است ! پدر و مادر هانا از هم جدا شده اند و خود هانا با پسری رابطه برقرار کرده که او هم از کودکی جدا از پدر و مادرش زندگی می  کند که سالهاست از هم طلاق گرفته اند . اسپنسر در خانواده ای زندگی میکند که از لحاظ مالی و اجتماعی در سطح بهتر و بالاتری نسبت به دیگر دوستانش قرار دارد اما در عین حال پدرش سالها پیش با مادر آلیسون رابطه داشته که حاصل این رابطه جیسون ، برادر آلیسون است! مادرش بخاطر حفظ آبرو و موقعیت اجتماعیش - که وکیل است - از این موضوع چشم پوشی می کند . آریا هم در خانواده ای زندگی می کند که پدر خانواده با یکی از دانش آموزانش رابطه داشته است . خود آریا هم با یکی از معلمانش رابطه دارد که مغایر با قوانین آمریکاست! امیلی هم که ظاهرا در خانواده ای زندگی می کند که پدر و مادرش در ظاهر هیچ مشکلی مشابه دیگران ندارند و تنها خانواده در این فیلم هستند که پدر و مادر خانواده رابطه ای صمیمانه دارند اما عملا ما خانواده ای نمی بینیم چرا که عموما پدر خانواده بعلت اشتغال در ارتش آمریکا اکثر اوقات در ماموریت در کشور افغانستان به سر میبرد ! خود امیلی دارای شخصیت متفاوتی است و بدنبال رابطه با هم جنسان خودش است ! جالب اینجاست که در این فیلم کاملا تلاش شده این نوع رابطه بطور 100% عادی جلوه داده شود و به خانواده ها قبولانده شود که فرزندانشان را با همین رابطه بپذیرند و اعتراضی نکنند !! حتی در برخی صحنه ها دوستان امیلی نیز به او می پیوندند و به خانواده ی خود می گویند که آنها نیز خواهان چنین رابطه ای هستند و بدین ترتیب از امیلی که پرچمدار این نوع روابط و اعلام آن به خانواده اش است تشکر میکنند و می گویند که خانواده ی آنها نیز براحتی با این موضوع کنار آمده است! بدین ترتیب کاملا می بینیم که در این سریال و بطور کل در این دست سریال های ساخت شبکه های آمریکایی از یک داستان کاملا قوی استفاده می شود و آموزش هایی بطور نامحسوس به مخاطب القا می شود که از نظر روانشناسی این نوع پیام ها پس از تکرار و نیز بعلت جذابیت داستان اصلی سریال و پذیرفته شدن آن داستان توسط مخاطب و ایجاد رابطه ی عمیق و همزاد پنداری مخاطب با بازیگران سریال ، به مرور این پیام ها بصورت شرطی شده و برای مخاطب به امری عادی بدیل می شود... زمانی که به تماشای چنین سریال هایی می نشینید حواس خود را جمع کنید تا در تله ی روانشناختی فیلمسازانش قرار نگیرید و تنها موضوع داستان را دنبال کنید ! وگرنه در نسل های بعدی ما هم شاهد چنین خانواده هایی در بین ایرانی ها خواهیم بود . اگر هم نمی توانید نگاه نکنید !!!

  • ۰ نظر
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۳۶
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
ای ایران ای مرز پر گوهر ای خاکت سرچشمه ی هنر دور از تو اندیشه ی بدان پاینده مانی و جاودان ...   این ابیاتی بود که با صدایی رسا و یک دست از سوی تماشاگران فیلم سینمایی اخراجی های 2 در سالن ناخود آگاه بر لبها جاری می شد ... اخراجی های 3 که آمد سیاسی بود و سیاسی با آن و سازنده اش برخورد شد. کمتر کسی فهمید که چه گفته ؟ حرف حسابش چیست؟ آنها که سبز بودند آن را تمسخر انقلاب رنگیشان می دانستند و آنها که سبزی نبودند انگ های دیگر چسباندند... اما مهم اینجاست که جدا از همه ی شوخی های فیلم هایش حرفی خاص دارد ... او ... مسعود ده نمکی ... و قبل از او ابراهیم حاتمی کیا ... حاتمی کیا را وقتی بچه بودم شناختم ... وقتی معلم پرورشی مدسه مان ما را به تماشای " بوی پیراهن یوسف " برد ... و یا وقتی اعتراض های نابینای جـــــــــــــــانبازش را در " از کرخه تا راین " فریاد زد ... حاتمی کیا و ده نمکی جا مانده از نسلی هستند که حرفی برای گفتن دارند ... حرفی واحد با زبان مختلف ! یکی تلخ و خشک و دیگری تلخی نهفته در پشت لبخندها ... اساساً نمی نویسم که ستایششان کرده باشم و یا اینکه منتقد سینمایی شده باشم و ادای منتقدان را در بیاورم ... نه ... من خوشحالم ... خوشحالم که در دوره ای زندگی می کنم که هنوز هم کسی هست حرفهایی برای گفتن داشته باشد ... حرفهایی از سر دل و نه از سفره ی فیلم های درجه چندمی غربی ... خوشحالم که قهرمان فیلم هایشان آزاده ها و رزمنده های این مرز و بوم هستند ... نه زیبا رویانِ ... این روزها درگیرم ... ذهنم درگیر است و روح و دلم خدشه دار ... می ترسم ... می ترسم از آینده ی مملکتی که مجلس و دولتش نه برنامه دارند و نه سواد و نه ادب ! می ترسم از دولتی که روزی سقط جنین را باب می کند تا جلوی رشد جمعیت را بگیرد و روزی دیگر مجلسش قانون می گذارد برای ممنوعیت سقط جنین ! اینقدر خانواده ایرانی سخیف و بی ارزش شده که از بیرون برای فرزند آوردنش تصمیم می گیرند! یک روز می گویند نزا و روزی دیگر چند قلو می خواهند!! مملکتی را از شاه ستمگر و فاسد گرفتیم و به درستی انقلاب کردیم تا فاحشه خانه هایش جمع شوند و خدا به خانه ها و دل های مردم باز گردد ... این روزها اما دوباره برگشته اند ... روسپی ها را می گویم ... با قدرت تر و بی حیا تر ... آن موقع اگر برای خود جایی معین داشتند امروز اما نه در نهان که در آشکارِ این شهر، روزها و شبها اطراف ما پرسه می زنند ..!! تویی که می گویی دوران این حرف ها گذشته ... تویی که به فیلم ها و عقایدشان می خندی ... تویی که دم از آزادی می زنی ... تو بدان ... حرف جنگ حرف حساب است ... من هم مثل تو جنگ را نه دیده ام و نه دوست دارم که ببینم ... اما همه با هم ببینیم که برای چه فرزندان و برادران و خواهران ما شهید شدند ؟ اگر قرار بر این بود ای کاش دست هایمان را از همان اول بالا می بردیم ...!! کاش کُشته نمیدادیم ... من هر روزی که مسیر خانه تا دانشگاه و یا خانه تا محل کارم را طی میکنم بیشتر از گذشته می ترسم ... فحشا مثل سیل شده ! چون سیلاب که همه چیز را می شوید و نم نمک به پایین دست می رسد فحشا از بالای شهر نم نمک به سمت پایین شهر سرازیر می شود ... کم کمک ساپورت پوشان بیشتر می شوند ... کم کمک رنگ های ساپورتهایشان از مشکی ای که فقط طرح اندامشان را نمایان می کرد به رنگ پایی در آمده که اصلا معلوم نیست چیزی به پا دارند یا نه !! کم کمک مانتو های رنگ و وارنگشان جای خود را به پیراهن هایی داده اند که دیگر دکمه ای ندارند!!! و حتی گاهی نافشان را هم بیرون می گذارند تا شاید بشود از آنجا تشخیص داد " بچه ی ناف خراب آباد "-َند !! ما خیلی عقبیم ... روزی که سی دی فقر و فحشا را بخاطر جذبه ی اسم و آوازه اش خریدم و هیچ چیز از آن نفهمیدم (!) ندانستم که پیش بینی امروز بود!! کم کم آمار زنانی که به شوهرانشان خیانت می کنند رو به فزونی است ! این فحشا اما نه از فقر مادی که از فقر فرهنگی است ... کم کمک سن دختران باکره کم می شود ... 25 ... 22 ... 18 ... ما فقط به سینما می رویم که بخندیم یا هورا بکشیم و یا هـــــــــو کنیم ... و باز هم بیشتر اوقات بدون اینکه چیزی به داناییمان اضافه شود بر میگردیم ... یک بار هم که شده به حرف هایشان گوش کنیم و دقیق شویم ... شاید فهمیدیم اشکال کارمان از کجاست ... کار ما اشکال دارد ... شک نکن ... من نه می دانم و نه میخوانم ... کاش لااقل اگر کسی حرف هایش را به تصویر کشید چشم ها و گوش هایم باز باشد ... کسانی مثل ده نمکی و حاتمی کیا ... کسانی مثل چمران و آوینی و شریعتی که عکس هایشان را بیشتر از گفته هایشان می شناسم ...!   **** پانویس : دلم گرفته بود از شنیدن خبر خیانت زنی به شوهرش ... رابطه ی نامشروع و حضور شوهر در هنگام ارتکاب ... این دومین خبر در محلمان بود ... کاش کسی بر سر قانون گذار فریاد می زد که قانونش را عوض کند ... که حداقل چنین مردی مجبور نباشد برای تحمل نکردن این لکه ی ننگ و کثافت بخاطر عدم توانایی مالی در پرداخت مهریه پشت میله ها روزهایش را شب کند یا مثل یک جا کلیدی مجبور به وصله شدن با او باشد ...! زنی که خیانت می کند و مهریه هم طلبکار است !! اگر دیدی تلخ نوشتم برای همین بود ... شتابان نتیجه نگیر که این پسرک یا سپاهی است یا بسیجی ! برای عذاب کشیدن از شنیدن این خبر فقط باید " آدم " باشی تا دلت آتش بگیرد ... کاش یک نفر هم پیدا می شد داستان زندگی این مرد ها را به نمایش می کشید که کمتر از رزمندگان کار نکرده اند !! آنان اگر یک دشمن واحد داشتند که توپ و تفنگ داشت ، مردهای امروز ( آنهایی که واقعا مرد هستند! ) در چند جبهه مبارزه میکنند ... هم باید با اقتصاد ضعیف مبارزه کنند هم باید برای حفاظت از بنیان خانواده تلاش کنند و هم باید پدر باشند تا کشور جوان باشد و هم بدون حمایت مسئولان برای فرزندشان کوه باشند و هم برای زنانشان کافی ...!! همین و بس ...
  • ۰ نظر
  • ۲۷ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۲۹
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
دیشب فیلم گذشته به کارگردانی اصغر فرهادی رو تماشا کردم. فیلم نسبتا خوبی بود و فکر میکنم نسبت به فیلم جدایی نادر از سیمین جهش قابل توجهی داشت. البته من منتقد فیلم نیستم و نمی تونم نظر کارشناسی بدم ولی به عنوان یک بیننده زمانی که اصغر فرهادی برنده ی جایزه ی اسکار شد ، اگرچه قلباً خوشحال شدم اما به نظرم می رسید که اهدای اسکار به اون فیلم بیشتر انگیزه های سیاسی داشته تا اینکه نقد اصولی و کارشناسی شده ی فیلم موجب اهدای اسکار به اصغر فرهادی شده باشه! چرا که در همون زمان فیلم های خیلی خوبی هم در ایران ساخته شده بودند که به نظرم از نگاه روایت داستان ، کارگردانی و ... شاید یک سر و گردن از فیلم جدایی نادر از سیمین بهتر هم بودند!اما در فیلم گذشته ، کاملاْ احساس کردم که فیلم خیلی بهتر کارگردانی شده ، فیلمنامه ی قویتری داره و واقعاْ از بعضی نقطه نظرات از فیلم های داخل ایران بهتر بود. فکر می کنم اصغر فرهادی داره به یک امضای خاص توی فیلم هاش میرسه و من از این موضوع خوشحالم و براش به عنوان یک هموطن آرزوی موفقیت بیشتر و کسب جوایز بیشتری میکنم چرا که حتما در اون صورت به هموطنم خواهم بالید و احساس غرور میکنم. امیدوارم آقای فرهادی در مسیر پیشرفت راهش رو درست انتخاب کنه و ادامه بده.همین و بس . . .پی نوشت : یکی از نکاتی که در چینش بازیگران این فیلم وجود داشت این بود که بازیگر نقش سمیر کسی بود که هم از نظر ظاهری و هم نظر شخصیتی سعی شده بود به یک ایرانی نزدیک باشه . نکته ای که تقریبا در انتهای فیلم از زبان لوسی هم می شنویم که در جایی به احمد میگه " به این خاطر اونو برای ازدواج انتخاب کرده چون خیلی شبیه تو..." . توجه کارگردان به همین نکات ریزه که وجه تمایزش با دیگران میشه.
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امروز دلم گرفته . . . یه حس خستگی از همه چیز رو دارم . هر چی گشتم توی ذهنم ، هر چی که فکر کردم دیدم از آخرین باری که واقعاً شاد و بی دغدغه خندیدم ، بدون اینکه ذهنم درگیر مسائل مختلف باشه ، چه از نظر تحصیلی و چه از نظر مالی ، خیلی وقته که گذشته !!! نماز رو که خوندم نشستم پای کامپیوتر . از اونجا که دنبال یه حس نوستالژیک بودم و گوش دادن به موسیقی ای برای آرامش ، بین آرشیو موسیقیم گشتم و به آلبوم " گل آفتابگردون آریان " رسیدم ...سالهای 78 تا 80 جزو سالهای بسیار خوب برای فرهنگ ایران بود! سالهایی که کارهای بسیار خوبی در زمینه های فیلم سینمایی و موسیقی روانه ی بازار فرهنگ و هنر کشور شد . آهنگ های عاشقانه ، آلبوم های زیبا و قوی موسیقی ، فیلم هایی با حرف هایی برای گفتن و ... . از جمله ی این فعالیت ها شاید بشه به آلبوم بسیار زیبای " گل آفتابگردن از گروه آریان " اشاره کرد . هنوز هم گوش کردن به ترانه ی " بارون " یا " گل آفتابگردون " اون آلبوم حس نوستالژی جالبی رو به آدم میده . شعر عاشقانه ی " غریبه " که فکر میکنم تنها ترانه ای بود که بصورت انفرادی توسط " پیام صالحی " اجرا شد ، شعر و آهنگ زیبایی داشت که در همون دوره برای موسیقی پاپ مجاز کشور کار متفاوتی به حساب میومد. در آلبوم " گل آفتابگردن گروه آریان " امیر حسین مستعد ( گیتار بیس ) ، محمدرضا گلزار ( گیتار ) حضور داشتند که در سالهای بعد هر کدام به نحوی از گروه جدا شدند . اتفاقاً بهانه ی اصلی نوشتن این مطلب همین بحث رفتن هاست . . . بحث اینکه تو اون دوره چقدر دل هامون شاد بود . چقدر زندگی کردن لذت داشت ! چقدر خوب بود که ذهنامون درگیر گرفتاری نبود ! حداقل به اندازه این روزها! اون زمان آدم اگر می خواست نیت کنه یه آلبوم بخره یا به دیدن فیلمی توی سینما بره کمتر به این فکر میکرد که هزینش چقدر میشه؟! ارزش چند ساعت خوش بودن رو داشت !! خریدن یه آلبومی مثل " گل آفتابگردون " ، " دهاتی شادمهر " یا " غزلک سعید شهروز " و گوش کردن به ترانه هایی که تابوهای اون زمان رو می شکستن چه شور و ذوقی داشت !! نه مثل امروز که . . . بگذریم . . .از سال 78 تا امروز خیلی از هنرمندای ایران از هنر دور موندن ! خیلی ها از ایران رفتند و بعضی ها هم که هستند و موندگار شدند ترجیح دادند که توی حال و هوای مریض و بی حال این سالهای هنر ، حضور نداشته باشند . هنوز هم سوال اصلی خیلی ها مثل من اینه که این گونه زندگی کردن تا کی؟ خیلی وقته که حس زندگی کردن ازمون گرفته شده ! آخرین باری که حسی برای گوش دادن به موسیقی درست و حسابی رو داشتیم ؛ حسی برای رفتن به سینما و تماشای یک فیلم خوب رو داشتیم ؛ حتی آخرین باری که حسی برای رفتن به پارک و لذت بردن از کنار هم بودن رو داشتیم کی بوده ؟؟!! آخرین حسی که من در سن 25 سالگی دارم حس خستگی ، درموندگی ، بی حوصلگی ، نا امیدی ، دانشگاه رفتن بدون آینده ی روشن ، سر کار رفتن بدون حقوق درست و حسابی با 10 ساعت کار که تمام وقتت رو می گیره ، ازدواج کردن بدون اینکه وقت کنم یا حسی برام بمونه که با کسی که دوستش دارم برم بیرون و قدمی بزنم ( ! ) و ... بوده . اگه خوب به دور و برتون نگاه کنید می بینید که تو این سالهای آخر هر کسی تونسته از ایران رفته و ماهایی که موندیم چاره ای جز موندن نداشتیم!  موندن تو محیطی که نه هنری باقی مونده و نه هنرمندی ! و نه حتی حالی برای ادامه ی این زندگی . . .  نه اینکه رفتن خوبه ! نه ! ولی زندگی این روزها روی سختش رو به خیلیامون داره نشون میده ! چه پست عجیب و غریبی شد ! شاید پراکنده نوشتم ولی هر چی که بود دل نوشته ی این روزهای زندگی من بود . . . دلم یه هوای بارونی میخواد که برم زیرش وایسمو خیـــــــــــــــس بشم . . .
  • ۰ نظر
  • ۰۱ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۳۸
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

امشب با خواهرم و بچه های فنز پرشین بلاگ رفتیم پردیس قلهک. دور هم جمع شدن خوبی بود.فیلم هم از نظر موضوعی فیلم خاص و جالبی بود اما از اون فیلم های انتها باز بود که باید خود مخاطب تهش رو می بست. موضوع فیلم رو خیلی دوست داشتم و می تونست بهتر از این باشه. در کل شب خوبی رو گذروندم. جای دوستان سبز...

  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۶:۵۰
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی