Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پند و اندرز» ثبت شده است

جبر و اختیار

عارفی را پرسیدند :

زندگی به جبر است یا اختیار؟!

پاسخ داد:

امروز را به اختیار است تا چه بکارم! اما فردا را جبر است چرا که باید به اجبار درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته بودم! 

  • ۰ نظر
  • ۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۸:۳۶
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
حکایت - روز خوب بودن

عالمی را پرسیدند:

خوب بودن را کدام روز بهتر است؟

 

عالم فرمود:

یک روز قبل از مرگ!

 

دیگران حیران شدند و گفتند:

ولی زمان مرگ را هیچ‌کس نمی‌داند!

 

عالم فرمود:

هر روز زندگی را روز آخر فرض کن و خوب باش! شاید فردایی نباشد...

  • ۱ نظر
  • ۰۷ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۴:۳۶
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
آورده‌اند که روزی چکاوکی به صاحبش گفت که اگر مرا رها کنی ۳ پند به تو خواهم آموخت.مرد قبول کرد و چکاوک گفت:پند اول اینکه هرگز حرف محال را باور نکنی.مرد که از این پند خوشش آمده بود چکاوک را رها کرد. چکاوک روی شاخه‌ای نشست و گفت اکنون پند دوم:هرگز حسرت گذشته و چیزی که از دست داده‌ای را نخور.سپس گفت :من درونم دری ۳۰۰ گرمی داشتم که تو می‌توانستی با آن به اموال زیادی برای خود و خانواده‌ات دست پیدا کنی و حالا که مرا رها ساخته‌ای این سعادت از دستت رفته است.مرد شروع کرد به شیون و زاری و افسوس که چرا چکاوک را رها ساخته است.چکاوک گفت:مگر نگفتم هرگز حسرت چیزی که از دست رفته را نخور و همچنین مگر نگفتم که حرف محال را باور نکن؟ من کلاً 100 گرم بیشتر وزن ندارم! چطور دری ۳۰۰ گرمی را درون خود جای داده‌ام.مرد وقتی متوجه شد که چکاوک دروغ گفته و دری وجود نداشته سکوت کرد و از اینکه چیزی از دست نداده خوشحال شد. سپس به چکاوک گفت:پند سومت چیست؟چکاوک پاسخ داد با آن دو پند اول چه کردی که سومی را به تو بگویم؟!
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
آورده‌اند که روزی خانمی طوطی‌ای خرید و به خانه برد.روز بعد  آن خانم به مغازه برگشت و به فروشنده گفت که طوطی حرف نمی‌زند. فروشنده گفت: "آیا در قفس طوطی آینه هست؟" و آن خانم پاسخ داد نه! سپس فروشنده یک آینه به او داد.روز بعد همان خانم برگشت و گفت: "باز هم طوطی صحبت نمی‌کند!". فروشنده پرسید: "آیا در قفس طوطی نردبان هست؟". خانم پاسخ منفی داد و فروشنده گفت باید یک نردبان برای طوطی خود بخرید چرا که طوطی‌ها عاشق نردبان هستند و سپس یک نردبان به آن خانم داد.صبح روز بعد مجدداً خانم برگشت و با ناراحتی گفت که هنوز هم طوطی صحبت نمی‌کند. فروشنده با تعجب پرسید: "نکند درقفس طوطی تاب نگذاشته‌اید. اگر این تاب را هم ببرید بعد از کمی تاب خوردن طوطی شما طوری سخن می‌گوید که تحسین همه را بر خواهد انگیخت!". آن خانم با ناراحتی و بی‌میلی تاب را هم خرید و به خانه برد و روز بعد با چهره‌ای در هم به مغازه برگشت.فروشنده با تعجب پرسید:آیا هنوز هم طوطی شما صحبت نمیکند؟خانم پاسخ داد:چرا!! ولی طوطی مُرد... و قبل از مرگ گفت: آیا در آن مغازه غذایی برای طوطی وجود نداشت؟!!!پی نوشت:این حکایت پندآموز رو امروز صبح توی رادیو شنیدم.
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی