Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهیار قنبری» ثبت شده است

به تازگی اثر جدیدی در قالب کتاب از استاد ترانه‌سرای نوین ایران زمین ، شهیـــار قنبـــــری در ایران مجوز چاپ و انتشار گرفته که موجب تعجب و در عین حال شعف علاقمندان به ترانه و ترانه‌نویسی و به خصوص علاقمندان به این شاعر شده است. دریافت مجوز انتشار کتاب برای ترانه‌سرا و خواننده‌ای که سالهاست در آن‌سوی آب‌ها زندگی می‌کند در نوع خود جالب توجه است و صد البته که جای تقدیر و تشکر از مسئولانی دارد که این اجازه را داده‌اند ؛ چرا که با این تصمیم نشان دادند بالاخره می‌توان در ایران هم مجوز کارهای با محتوا را گرفت حتی اگر مؤلف در ایران نباشد!کتاب « بنویس! پاک‌نویس » به نوعی کارگاه آموزش ترانه‌نویسی برای علاقمندان است که از کجا و چگونه شروع کنند. در این کتاب شهیار قنبری تجربه‌هایش در زمینه‌ی ترانه‌نویسی را با مخاطبانش به اشتراک می‌گذارد. به اعتقاد وی ترانه‌نویسی فرمول خاصی ندارد که بتوان برایش فرمولی خاص با پاسخی خاص نوشت و آن را در کتابی ارائه داد بلکه باید نوشت و تجربه کرد و در این میان از تجربیات دیگران استفاده نمود. به همین دلیل قنبری در این کتاب بیشتر از تجربیاتش سخن به میان می‌آورد.ناشر این کتاب نشر نیماژ است و کتاب با قیمت 12000 تومان در بیشتر کتاب‌فروشی‌های معتبر ایران در دسترس علاقمندان قرار دارد. به شهیار قنبری و علاقمندانش بابت انتشار این کتاب تبریک عرض می‌کنم و آرزوی موفقیت برای ایشان دارم.
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
زمانی که سرباز بودم دفتری داشتم که توش بعضی اشعار عاشقانه ، گاهی خاطره های اون دوران و ... رو می نوشتم... روی اولین برگ این دفترم نوشته بودم : تو را روی گلبرگها می نویسم در آغاز در انتها می نویسم در آغاز دفترچه ی مشق هایم تو را اگرچه مــــن بود مــا می نویسم! شهیار قنبری
  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۲ ، ۰۷:۴۲
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

مدت زیادی بود که چیزی ننوشته بودم. دلم برای کلبه تنگ شده بود ، وقتی داشتم میرفتم کلی فکر کردم که تو چه زمان هایی مطلب بنویسم توی  وبلاگم و از سفرم براتون بگم. ولی خب نشد چون دسترسی به اینترنت نداشتم. ظاهرا واجب شد تو اولین فرصت یه لپ تاپ بخرم! با گوشی سعی کردم وبلاگ رو بروز کنم اما خیلی سخت بود مگر اینکه به کامپیوتر وصلش میکردم که اونم چون نوکیا سوآیت ( Nokia Suite ) نداشتم نمیشد و خلاصه نشد که بشه!! سفر خوبی بود. جای همگی خالی! فکر میکنم از تمام عید هایی که به شمال سفر کرده بودم این سفر و این عید بیشتر بهم چسبید ولی خب خیلی دلچسب تر می تونست باشه اگه ارتباطم با فضای مجازی قطع نمی شد. یک عالمه برنامه برای کوچه باغ عید داشتم که متاسفانه از چند جهت برنامه هام به هم ریخت. یکی از دوستان قرار بود از طرف فنز برام کاری انجام بده که نداد. از این طرف خودم یه قرار مصاحبه ی کوچولویی با شهیار قنبری عزیز داشتم و همه چی از جمله سوالات هم هماهنگ شد اما متاسفانه جوابش هنوز به دستم نرسیده ، البته خود شهیار بهم گفته بود که سرش شلوغه و تو اولین فرصت پاسخ میده ، هنوزم منتظر اون هستم. با چند تا از هنرمندان هم از طریق ایمیل تماس گرفتم برای مصاحبه که جوابی نیومده. خلاصه اینطوری شده که یه خورده دست دست میکنم برای کوچه باغ چهارم...  تو فرصت های بهتر اگه شد از سفرم بیشتر میگم.

  • ۰ نظر
  • ۱۱ فروردين ۹۱ ، ۲۰:۵۸
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
بروم صد پله پایین با دریا گریه کنم کنج صدف مروارید وار بی صدا گریه کنم در غزلگردی های تو تا سمفونی آبی  سوگ مشکوک سازها را یک جا گریه کنم هزار سال دلم میخواست با تن تنها گریه کنم هزار سال دلم میخواست با من تنها گریه کنم   دریا ، دریا دریا چه خوب شد که مرا تر کردی... دریا ، دریا دریا چه خوب شد که مرا باور کردی...    وقتی که گریه مرا از سر می گیرد دریا ساکت می ماند و من بلند بلند  ترک بر میدارم.... از : شهیار قنبری
  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
قصه‌ی لب‌های یخ بسته

نباید به پشت سر نگاه کنم  

آخه راه رفته دیدن نداره

دیگه هر چشمى بذار گریه کنه  

صداى گریه شنیدن نداره  

 

قصه ى لب هاى یخ بسته که خوندن نداره  

آخه اینجا با دروغ هاى تو موندن نداره  

 

همه ى روزها برام مثل همه 

دیگه زندگى برام جهنمه  

واسه تو یه پنجره دنیائیه  

واسه من یه پنجره خیلى کمه 

همینه که من به شب

دیگه تن در نمى دم  

از غم قصه ى تو گریه مو سر نمى دم   

 

قصه ى لب هاى یخ بسته که خوندن نداره 

آخه اینجا با دروغ هاى تو موندن نداره   

تو میخواى منو تو مرداب ببینى  

منو عاشق، منو بى تاب ببینى  

اما من به قصه هات گوش نمى دم  

تو باید موندنم و خواب ببینى  

قفل تنهایى من  یه روز آخر وا میشه  

اگه از اینجا برم کلیدش پیدا میشه 

(قصه ى لبهاى یخ بسته : شهیار قنبرى)

  • اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

بایگانی