Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

Sourire

میزی برای کار|کاری برای تخت|تختی برای خواب|خوابی برای جان|جانی برای مرگ|مرگی برای یاد|یادی برای سنگ|این بود زندگی؟؟؟

سلام خوش آمدید

۱۲۵ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

من واقعا متوجه نمیشم چرا صدا و سیما بجای این همه شبکه که فقط برنامه‌ی تکراری پخش میکنن یک شبکه‌ی تخصصی درست و حسابی که از مدیر تا کارکنان و برنامه‌سازان و تهیه‌کنندگانش و دست‌اندرکارانش متخصص همون بخش باشن راه‌اندازی نمی‌کنه؟ مثلا شبکه‌ی سینما و تئاتر ، شبکه‌ی موسیقی که سی ساله جاش توی سیما خالیه .بهتر نیست بجای پاک کردن صورت مسئله اون چیزی رو به مخاطب ارائه بدیم که بهش نیاز داره تا خلاء ناشی از اون ، مخاطب رو بسوی شبکه‌های بیگانه سوق نده؟چه نیازی هست که شبکه‌ی آی فیلم ، نمایش ، تماشا و جام جم بطور مکرر فیلم‌های تکراری پخش کنند؟ این فیلم‌های تکراری رو که همیشه از شبکه‌های آنالوگمون هم تماشا می‌کردیم! نیازی به خرج اضافه و راه‌اندازی شبکه‌ی جدید بود؟ چند درصد از مردم مخاطب واقعی شبکه‌های جدید سیما هستند؟

  • ۰ نظر
  • ۲۷ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۰۹
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

" سیاست بی پدر و مادر است!!! " این جمله‌ای معروف است که همگی زیاد از دهان بزرگان شنیده ایم . سیاست سال‌هاست که بر روزگار ما ایرانی ها خیمه‌ی سنگینی زده است . روزگاری که سیاست بازی سرگرمی هر روزه‌ی ایرانی ها شده است. ورای اینکه همیشه عادت داریم کارشناس هر رشته‌ای باشیم و خود را عالم دهر آن بدانیم ، وارد دنیایی می شویم به اسم سیاست! سیاستی که آنگونه تعریفش می‌کنند و ورود به آن جز بازی خوردنمان نتیجه ای در پی ندارد! روزگاری که والاتر از است! و اینک این سوال مطرح می شود که در میان این همه سیاسی بازی و تلاش برای ماندن چه کسی دغدغه‌ی فرهنگی ایرانِ‌مان را دارد؟زندگی بدون دلخوشی ، با این همه دروغ و ریا ، چه کسی را شادمان نگه میدارد؟ نه یک دور همی ، نه یک قرار و مدار درست و حسابی ، نه یک محفل بزم و شادی. دیروز از دانشگاه که بر می‌گشتم یک محفل دور همی از دوستان دانشگاهی‌مان را البته دیدم! در پارک نزدیک دانشگاه دور همی جالبی داشتند!! باید بودید و می‌دیدید که جوانان دهه‌ی هفتاد ایران چه دور همی‌ای با دود سیگار و پیپ و قلیان راه انداخته بودند!! دهه‌ی پنجاهی ها با آن همه نجابت و پاکی بیش نبودند! نسلی که سوخت مثل جنگلی که به شعله ای گُر می‌گیرد و سالیانِ سال طول می کشد تا جنگلی جایش را بگیرد. حال این نسل جوان ماست! محفل هایی که دیگر عمومی شدنشان موجب عادی شدن و روزمرگیشان برای ما شده! دیدن سیگار و قلیان و چند دختر و پسر که چیک در چیکِ هم لم داده‌اند و سرگرم دود کردن عمرشان هستند! اینها جوانانی هستند که پدر و مادرهایشان یا درگیر سیاست بازی‌هایشان هستند یا با پنجه‌ی سفت و زمخت بی‌پولی دست و پنجه نرم می‌کنند و از تربیت درست و حسابی فرزندانشان عاجز شده‌اند! نسلی که نه سواد دارد ، نه علاقه‌ای به خواندن ، نه شعوری برای درک کردن و نه اعصابی برای گوش سپردن و صبر کردن. نسلی که زورکی به دانشگاه فرستاده می‌شوند تا چند سالی سرگرم باشند و معترض بی‌کاری و بی‌پولی نباشند!! اینجا ایران است و ما در قرن بیست و یکم ، بیست و یک قرن عقب-رفت داشته‌ایم! شاید هم مردمان آن زمان از بعضی جهات سرتر از ما بودند! مثلاً آنها آزاده بودند و ما اسیر من و ماییم هنوز!! اینجا ایران است و ما در قرن بیست و یکم هنوز یک چسب بزرگ بر دست داریم و به دهان هر کسی که مخالف ماست می زنیم تا صدایش در نیاید! تا کسی وجود بی وجود واقعی ما را نشناسد! قلم قرمزی به دست عده ای نادان به اصطلاح داده ایم و تا با ممیزی خطمان بزنند! این است که دیگر این روزها اشعار فردوسی هم سانسور می شود! این است که هنرمند در زیرزمینی محبوس است و نابلدان مطرب ساز دالامب و دیمبول به دست گرفته اند و گند می زنند به هر چیزی که زمانی نام فرهنگ ایرانی بر خود داشتند. کو کتابی پر محتوا که نصفش حذف و دستکاری نشده باشد؟ کو موسیقی‌ای که گوش آدم درد نیاید از صداهای پر حجم و غلطش؟ کو ترانه ای که آزاد باشد؟ کو نفسی که رها باشد؟ کو عشقی که مقدس باشد؟ کو دختری که نفسش و نه جسمش باکره باشد؟ کو پسری که وجودش مرد باشد؟ اینجا ایران است و همه ی این نبود ها حاصل سهل انگاری خود ماست که " از ماست که بر ماست " . > اما این روزها معنای متفاوتی دارد! یعنی اینجا هیچ کس آنجایی که باید نیست! اینجا نه سیاست‌مَـدارش سَـیّـاس است ، نه مدیرش مدبر ، نه متولی فرهنگش از جنس فرهنگیان ، نه متولی ورزشش از جنس ورزشکاران! اینجا همه دلالند (!) با لباس‌هایی شیک که به گوشه لبخندی فریبمان می‌دهند! وقتی این همه بی لیاقتی یک جا جمع شود حاصلش افول جامعه است . فارغ از هر حزب و دسته و توده و رژیمی ، باید به اعتلای یک چیز تفکر کرد و در راستایش تلاش نمود : فرهنگ . . . واژه ای که سالهاست از زندگی و خلق و خوی ما ایرانی ها رخت بر بسته . . . همین و بس.

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۲۷
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad

دلم برای برادرام تنگ شده . . . داستان " عجب رسمیه رسم زمونه " واقعیت ندارد!! زندگی هیچ گاه رسم نداشت! خطی نداشت! زندگی فقط دو روز است ؛ ارزش دل شکستن ندارد ، دل همدیگر را نشکنیم . . . :دی

  • ۰ نظر
  • ۲۰ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۵۲
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند، اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند . . .
  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۲ ، ۰۶:۳۲
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
عید سال 1387 بود . اون زمان من به اینترنت دسترسی نداشتم . یه گوشی سونی اریکسون داشتم که قابلیت ارسال مطلب روی بلاگ اسپات رو داشت. اولین بار اونجا با وبلاگ نویسی آشنا شدم. کم کم بهش علاقمند شدم . بعد کمی راجع بهش تحقیق کردم. راجع به سیستم های وبلاگ نویسی ؛ پرشین بلاگ ، ورد پرس و بلاگ اسپات جزو سرویس های محبوب با آمار بالای تعداد وبلاگ های فارسی بودن . من با ورد پرس شروع کردم . . .  کمی وبلاگ نویسی رو تجربه کردم و بعد از اینکه خدمت سربازیم تموم شد و یک سری مسائل عاطفی برام پیش اومد رو آوردم به پست دل نوشته هام توی پرشین بلاگ . اوایل تو کافی نت ها پست هام رو ارسال می کردم تا بعدها که اینترنت پر سرعت تهیه کردم .  حالا چند سال از اون زمان گذشته . پرشین بلاگ خیلی مشکل داره. صفحات مدیریت وبلاگش سنگینه و اگه سرعت نتت پایین باشه اصلا لود نمیشه ، گاهی مشکلاتی در ورود به سایت ایجاد میشه ، زیرنویس های عجیب و غریب و گاهی حتی محاوره ای و با غلط املایی به چشم میخوره . تبلیغات کناره تو صفحات مدیریت وبلاگ عجیب و غریبه ، یه بار متنه و یه بار تصویر ! یه بار بنر فلش ! مدتی سرویس جدید میاد و بعد از مدتی هم قطع میشه .  بزرگترین سرویس های وبلاگ دهی قابلیت اتصال به دامین رو دارن در حالی که پرشین بلاگ فقط به هاست متصل میشه ! وقتی به تیم مدیریت و پشتیبانی انتقاد می کنی جواب میاد که اینجوری بهتره ! درسته که با اتصال وبلاگ به دامین ، سایتی بعنوان پرتال یا ... وجود نداره و در واقع وبلاگی هست با دامین شخصی ، ولی این در همه جای دنیا و بزرگترین سرویس های وبلاگ دهی مرسومه و وجودش ایرادی نداره!!  از حق نگذریم ، با توجه به تجربه ی وبلاگ نویسی تو اکثر سرویس ها ، پرشین بلاگ جامع ترین سرویس ها رو ارائه میده اما هنوز مبتنی بر زبان های قدیمی هستش . در حالی که امروزه وبلاگ ها بر اساس HTML 5 کد نویسی میشن و سرعت لود بالاتری دارند . چند ساله که قصد فروش پرشین بلاگ رو دارند و هنوز هم خبری نیست ! پرشین بلاگ این روزها بیماره و امیدوارم تیم مدیریت یه فکر اساسی به حال این سرویس محبوب بکنه . فکر اساسی ! نه تغییر برند پرشین بلاگ به لوگویی که به طراحیش رو با Paint هم بشه انجام داد ! پرشین بلاگ زنده است تا وبلاگ فارسی زنده است . . . امضا : عضو سابق باشگاه هواداران پرشین بلاگ و مدیر گروه سابق فرهنگ و هنر پرشین بلاگ
  • ۰ نظر
  • ۱۷ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۲۸
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امروز دلم گرفته . . . یه حس خستگی از همه چیز رو دارم . هر چی گشتم توی ذهنم ، هر چی که فکر کردم دیدم از آخرین باری که واقعاً شاد و بی دغدغه خندیدم ، بدون اینکه ذهنم درگیر مسائل مختلف باشه ، چه از نظر تحصیلی و چه از نظر مالی ، خیلی وقته که گذشته !!! نماز رو که خوندم نشستم پای کامپیوتر . از اونجا که دنبال یه حس نوستالژیک بودم و گوش دادن به موسیقی ای برای آرامش ، بین آرشیو موسیقیم گشتم و به آلبوم " گل آفتابگردون آریان " رسیدم ...سالهای 78 تا 80 جزو سالهای بسیار خوب برای فرهنگ ایران بود! سالهایی که کارهای بسیار خوبی در زمینه های فیلم سینمایی و موسیقی روانه ی بازار فرهنگ و هنر کشور شد . آهنگ های عاشقانه ، آلبوم های زیبا و قوی موسیقی ، فیلم هایی با حرف هایی برای گفتن و ... . از جمله ی این فعالیت ها شاید بشه به آلبوم بسیار زیبای " گل آفتابگردن از گروه آریان " اشاره کرد . هنوز هم گوش کردن به ترانه ی " بارون " یا " گل آفتابگردون " اون آلبوم حس نوستالژی جالبی رو به آدم میده . شعر عاشقانه ی " غریبه " که فکر میکنم تنها ترانه ای بود که بصورت انفرادی توسط " پیام صالحی " اجرا شد ، شعر و آهنگ زیبایی داشت که در همون دوره برای موسیقی پاپ مجاز کشور کار متفاوتی به حساب میومد. در آلبوم " گل آفتابگردن گروه آریان " امیر حسین مستعد ( گیتار بیس ) ، محمدرضا گلزار ( گیتار ) حضور داشتند که در سالهای بعد هر کدام به نحوی از گروه جدا شدند . اتفاقاً بهانه ی اصلی نوشتن این مطلب همین بحث رفتن هاست . . . بحث اینکه تو اون دوره چقدر دل هامون شاد بود . چقدر زندگی کردن لذت داشت ! چقدر خوب بود که ذهنامون درگیر گرفتاری نبود ! حداقل به اندازه این روزها! اون زمان آدم اگر می خواست نیت کنه یه آلبوم بخره یا به دیدن فیلمی توی سینما بره کمتر به این فکر میکرد که هزینش چقدر میشه؟! ارزش چند ساعت خوش بودن رو داشت !! خریدن یه آلبومی مثل " گل آفتابگردون " ، " دهاتی شادمهر " یا " غزلک سعید شهروز " و گوش کردن به ترانه هایی که تابوهای اون زمان رو می شکستن چه شور و ذوقی داشت !! نه مثل امروز که . . . بگذریم . . .از سال 78 تا امروز خیلی از هنرمندای ایران از هنر دور موندن ! خیلی ها از ایران رفتند و بعضی ها هم که هستند و موندگار شدند ترجیح دادند که توی حال و هوای مریض و بی حال این سالهای هنر ، حضور نداشته باشند . هنوز هم سوال اصلی خیلی ها مثل من اینه که این گونه زندگی کردن تا کی؟ خیلی وقته که حس زندگی کردن ازمون گرفته شده ! آخرین باری که حسی برای گوش دادن به موسیقی درست و حسابی رو داشتیم ؛ حسی برای رفتن به سینما و تماشای یک فیلم خوب رو داشتیم ؛ حتی آخرین باری که حسی برای رفتن به پارک و لذت بردن از کنار هم بودن رو داشتیم کی بوده ؟؟!! آخرین حسی که من در سن 25 سالگی دارم حس خستگی ، درموندگی ، بی حوصلگی ، نا امیدی ، دانشگاه رفتن بدون آینده ی روشن ، سر کار رفتن بدون حقوق درست و حسابی با 10 ساعت کار که تمام وقتت رو می گیره ، ازدواج کردن بدون اینکه وقت کنم یا حسی برام بمونه که با کسی که دوستش دارم برم بیرون و قدمی بزنم ( ! ) و ... بوده . اگه خوب به دور و برتون نگاه کنید می بینید که تو این سالهای آخر هر کسی تونسته از ایران رفته و ماهایی که موندیم چاره ای جز موندن نداشتیم!  موندن تو محیطی که نه هنری باقی مونده و نه هنرمندی ! و نه حتی حالی برای ادامه ی این زندگی . . .  نه اینکه رفتن خوبه ! نه ! ولی زندگی این روزها روی سختش رو به خیلیامون داره نشون میده ! چه پست عجیب و غریبی شد ! شاید پراکنده نوشتم ولی هر چی که بود دل نوشته ی این روزهای زندگی من بود . . . دلم یه هوای بارونی میخواد که برم زیرش وایسمو خیـــــــــــــــس بشم . . .
  • ۰ نظر
  • ۰۱ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۳۸
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
چقدر سخته وقتی ببینی توی جامعه ای زندگی میکنی که هنوزم مردمش تو دهه ی 50 موندن . . . چقدر سخته تو جامعه ای باشی که مردمش برای ثواب کردن مزاحم آرامش دیگران میشن . . . چقدر سخته کنار کسی روزهات رو بگذرونی که برادرش رو به جرم نکرده کشته باشن . . . چقدر سخته تو جامعه ای زندگی کنی جهان سومی هم محسوب نمیشه . . . زندگی این روزها چقدر سخته . . .
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این روزها تب انتخابات بالاست. بعضی صحبت از این میکنند که چه کسی رو قبول دارند و به کی رأی میدن و برخی هم کلاً اعتقادی به رأی دادن ندارند و با تحریم انتخابات میگن که رأی نخواهند داد!  دغدغه ی این روزهای منم مثل خیلی های دیگه اینه که واقعاً کی اصلح تره؟ کی میتونه 4 سال آینده ی ما رو بسازه و مسئولیت اداره ی کشور رو بشه بهش سپرد. یکی که دلسوزی رضایی ، مدیریت قالیباف و روابط ولایتی رو داشته باشه!!! مطمئناً چنین کسی رو نمیشه پیدا کرد. هر کدوم از نامزدهای انتخابات این دوره برتری ها و ضعف هایی نسبت به دیگری دارند که نمیشه در موردشون به اجماع نظر رسید! وقتی پای حرف های طرفدارهای هر کدوم از این کاندیداها بشینی خیلی محسوس تر این تفاوت ها رو متوجه میشی! ای کاش هر کسی که انتخاب میشه و به ریاست جمهوری میرسه مردم رو فراموش نکنه و یادش بشه که این روزها چه قول هایی داده. گرچه اساساً تنها چیزی که توی این دوره نبود وعده ی بهتر شدنه! هیچ کس قولی هم نداده!!!!
  • ۰ نظر
  • ۲۰ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۳۸
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
این چند روز بخاطر بر هم خوردن ناگهانی حال خواهر جان و در ادامش بستری شدن ایشون در بیمارستان ، یک سره در راه منزل و بیمارستان بودم! یعنی خدا هیچ ایرانی رو به سمت بیمارستان یا کلانتری نکشونه که واقعاً خسته می کنند آدم رو! یعنی حسابشو بکن 3 روزه خواهرجان بستریه ، تو یه روز هر چی آزمایش و عکس و اکو هست رو نمیگیرن! یه روز میگن این کار یه روز میگن اون کار یه روز این آزمایش یه روز اون آزمایش!بعد از اون ور هزینه ی همراه چقدر بالاست! درسته بیمارستان خصوصیه ولی این چه وضعیه آخه؟ یعنی تو این مملکت یک نفر نیست که این هزینه ها رو زیر نظر داشته باشه؟ رفتم پذیرش میگم : - خانوم یک کارت همراه لطف کنید + چند تخته است؟ - سه تخته است! + 60.000 تومان میشه! - ما که از سه تا تختش استفاده نمی کنیم!! + میدونم چون سه تخته است 60000 تومان میشه. خصوصی باشه بیشتره!! - خانوم ما هتل چهار ستاره با نهار و شام و ... شبی 100.000 تومان ها!! + ما هم اینجا صبونه نهار شام میدیم!!!!! - دستتون درد نکنه!! راضی به زحمت نیستیم!   بیمه هم که هزار تا دنگ و فنگ داره. ده بار آدم رو میبرن و میارن تا هزینه های بیمارستان رو اون هم با 30% فرانشیز و سقف تعهد و ... متقبل بشن! ولی وقتی میخوان هر ماه از حساب پول برداشت کنن اصلا خبری از این رفت و آمد ها نیست! نیاز به هیچ گونه مراجعه ای نیست! فقط وقت پول دادن که میشه تنشون میلرزه به هر روشی که میتونن میخوان از زیرش در برن! نمونش اینکه یک بار دستور پزشک رو بردم کارشناسشون میگه این در تعهد ما نیست!! میگم یعنی چی در تعهد ما نیست! میگه این دستور پزشک هزینه هاش بعهده ی خودتونه! میگم پس چرا پول میگیرین؟ چه چیزی رو تعهد دارید؟ عینک و دندون پزشکی و بستری و ... که در تعهدتون نیست! پس چه هزینه ای رو شما تعهد کردید؟ طرف اینجوری نگام میکنه و جوابی نداره که بگه!! منم برگشتم رفتم پیش دکتر یه دستور پزشک دو نونه گرفتم!! بردم دیگه این بار مجبور شد قبول کنه! یعنی کلاً ما دروغگو پروریم!!!!! خودمون باعث میشیم مردم به دروغ گفتن عادت کنن!! مملکته داریم؟!
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
امروز روز قشنگیه. حس خوبی نسبت به امروز دارم. دیدی بعضی روزا از سر صبح شادی؟ امروز از اون روزاست که حس خوبی دارم.  خدا رو شکر وضعیت کار و کاسبی هم داره به سمت خوبی پیش میره. فقط مونده امتحان های دانشگاهم که ایشاله این ترم پاس کنم همه واحدامو! دیشب داشتم فیلم " میلیاردر " رو می دیدم . دلم برای اون پسر بچه سوخت. " شهریار " . یهو اشکم در اومد . . . پیش خودم گفتم خدایا چقدر بهمون نعمت دادی و ما بخاطر عادت استفاده از این همه نعمت همشونو حق خودمون می دونیم و هیچ وقت شکرانه بجا نمیاریم. شکرانه ی  نفس کشیدن . دیدن . راه رفتن . دویدن . کار کردن و ...... خداجون شکـــــــــــــــــــــــــــرت بخاطر این همه نعمت. . .
  • اسماعیل محمّدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad
Sourire

I am sweet, but honey is you . Flower is me , but fragrance is you . Happy I am but reason is YOU
-----------------------------
پرواز کن آنگونه که می‌خواهی ...
وگرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند ...
------------------------------
این شعاری بود که سالها توی وبلاگم نوشته بودم ... از هواداران و اعضای پیشین باشگاه هواداران پرشین‌بلاگ هستم. بعد از چند سال وبلاگ نویسی مداوم به دلایلی کوچ کردم به این وبلاگ جدید ... وبلاگی جدید در محیط و سرویسی جدید ... همچون بهاری که همراه عشق به زندگیم پای گذاشت بهاری جدید را در زندگی مجازیم تجربه خواهم نمود... این بار اما از گذشته ها گذشته‌ام(!) و به حال رسیده‌ام و به فردایی بهتر برای ''ما" می‌اندیشم...
-----------------------------
چه تقدیری از این بهتر..؟
من از عشق تــــــو می‌میرم..!
-----------------------------
این وبلاگ در گذشته در سیستم وبلاگ‌دهی میهن‌بلاگ آریوداد نام داشت و در آدرس http://Ariodaad.MihanBlog.Com منتشر میشد که با اعلام تعطیلی سایت میهن‌بلاگ ، با نام و آدرس فعلی در اینجا به راه خود ادامه می‌دهد! بنابراین دیدن نام و آدرس وبلاگ قبلی روی بخش زیادی از تصاویر این وبلاگ امری عادی است!

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات